احمد مفتیزاده و پیشمرگان مسلمان

احمد مفتی‌زادە بارها از دولت وقت و ارتش درخواست فشنگ بیشتر میکرد تا با احزاب کرد (کە آنها را رقیب خود میدانست) بجنگد؛ پیشمرگان مسلمان با کمک احمد مفتیزادە و توسط دولت وقت تاسیس شد تا در مقابل احزاب مخالف دولت ایران بجنگند. عرفاً پیشمرگ بە اعضای احزاب مخالف ایران گفتە میشد اما در مقابل، آقای احمد مفتیزادە کە هم مدعی حمایت از حقوق ملی کردها و هم مذهب اهل سنت بود واژەی پیشمرگان را برای این سازمان می‌پسندید کە هم تداعی‌گر ملی‌گرایی کردها باشد و همزمان واژەی مسلمان بعنوان صفت آن انتخاب شد تا تداعی‌گر حمایت از اهل سنت و اسلامی بودن آن باشد.

اما بعدها بعلت عمیق‌تر شدن تنشها در کردستان، آقای مفتیزادە از اعضایی کە بە آن سازمان پیوستە بودند خواست کە آنرا ترک کنند و سالهای بعد نیز مفتیزادە منکر آن شد کە تاسیس پیشمرگان مسلمان با کمک وی انجام شدە باشد اما دیگر بسیار دیر شدە بود، اگرچه تاسیس آن با پیشنهاد و کمک آقای مفتیزاده صورت گرفت اما انحلالش خارج از قدرت وی بود. تا این لحظه نیز پیروان احمد مفتیزاده منکر این واقعیات هستند چراکه در صورت اثبات چنین تصمیماتی تاریخی از جانب رهبرشان، کل مکتب قرآن زیر سوال خوهد رفت. در ذیل اطلاعیەی آتشین ٨ ماده‌ای آقای احمد مفتیزادە را مرور می‌کنیم که طی آن از دولت می‌خواهد بیش از پیش با آنها در جنگ با احزاب معاند در کردستان کمک کند:

«اطلاعیه ٨ ماده ای احمد مفتی‌زاده_کرمانشاه_سال ٥٨»

بسم الله الرحمن الرحیم

 1ـ ماخواهان اقدام قاطعانه دولت جهت سركوب مطلق خود فروختگان حزب دمكرات و چریكهای فدائی خلق و كومله و امثال آن هستیم.

 2ـماخواستار تقویت نیروهای مردمی‌و انقلابی بخصوص پیشمرگان مسلمان كرد در جهت بازپس گرفتن كردستان از دست‌رفته‌مان هستیم.

 3ـما خواهان اقدام نیروهای مسلح در زمینه همكاری با پیشمرگان مسلمان در جهت بازگشت مهاجرین هموطن خود می‌باشیم.

 4ـما خواهان عدم فرصت بیشتر به احزاب فوق جهت مسلح شدن آنان برای تجزیه كردستان و اهداف ضداسلامی آنها هستیم.

 5ـ ماخواهان متوقف كردن هرگونه مذاكره جهت‌سازش با سردمداران كفر در منطقه و دادن امتیازهای یک جانبه از طرف هیات حسن نیت می‌باشیم.

 6ـ ما خواهان پاكسازی سریع آموزش و پرورش كرمانشاه و كردستان از عناصر چپ نما و ضد انقلابی هستیم.

 7ـ ماخواهان فرمان سریع مقامات مملكتی در جهت پاكسازی هرچه زودتر پرسنل سازشكار و منافق كه درنیروهای ژاندارمری مسلح بخصوص ژاندارمری مانع خاتمه دادن فاجعه كردستان می‌شوند هستیم.

 8ـ ما خواهان اجرای فرمان قطعنامه امام خمینی مبنی بر بستن مرزهای توسط ارتش به منظور جلوگیری از عبور ضد انقلاب ورود اسلحه به منطقه كه در اوایل وقایع كردستان در هفت ماه پیش داده شده است می‌باشیم.( ٦.١٢.١٣٥٨ )

 

فعالیتهای گسترده و آزادانۀ مکتبیها بدون هیچ مانعی

اینکە مکتبی‌ها مدعی هستند تحت فشار دولت قرار دارند کذب است، آنان در فضایی بدور از فشار و آزادانە فعالیت دارند. در این توهّم هستند که عدم مقابلۀ دولت با آنان ترسی است کە دولت از آنان دارد!

در جامعەی ما گفتن حقیقت و واقعیات تلخ خریدار کمتری دارد و بجز افراد واقعیت طلب، اغلب مردم از شنیدن خبرهای خوب استقبال می‌کنند اما باید این واقعیت را پذیرفت کە هیچ جریانی سیاسی یا مذهبی بدون گذشتن از فیلتر حاکمیت نخواهد توانست بە حیات خود ادامە دهد. ما در اینجا قادر بە باز کردن برخی مسایل نیستیم و تنها بە این جملە بسندە می‌کنیم کە فعالیت برای جریانات و احزاب سیاسی مخالف ایران هم در خارج از مرزها آسان نیست و همگی بر این واقعیت واقفیم.

در داخل مرزهای ایران، تعداد دەها و صدها نفر از پیروان مکتب قرآن و احمد مفتی‌زادە در بستر و فضایی بدور از هرگونە فشار حاکمیت جلسات متعددی را برگزار می‌کنند؛ در این تجمعات کە در طول روز، شب و هفتگی برگزار می‌شوند نەتنها نهادهای امنیتی از آن مطلعند بلکە با تجمع اعضای مکتب قرآن در منازل و حواشی شهر و در طبیعت آنهم بصورت دستەجمعی، عموم مردم آنان را مشاهدە می‌کنند از این تجمعات مطلع هستند.

باتوجە بە تجربیات گذشتە در سخن گفتن با مکتبی‌ها، اگر از آنان سوال شود کە چگونە است شما مکتبی‌ها اینچنین آزادانە فعالیت می‌کنید؟ در جواب می‌گویند: چون تعدادمان زیاد است دولت زورش بە ما نمی‌رسد و از ما می‌ترسد ! در اینجا سطرهای بالا را بەیاد می‌آورم کە حتی احزاب خارج از مرزهای ایران هم در تنگنا بودەاند چە برسد بە یک جریان غیرمسلح، آنهم در داخل مرزهای ایران.
تصویری کە مشاهدە می‌کنید متعلق است بە یکی از مراسمات مکتب قرآن در یکی از شهرهای کردستان، همانطور کە در تصویر مشخص است مکتب قرآن مانند همیشە آشکارا و در ملأ عام مراسمی تشکیلاتی برگزار کردە و در محوطە این مراسم نیز چندین عکس از احمد مفتی‌زادە را توسط پروژکشن بزرگنمایی کردە و آب از آب هم تکان نخوردە.

و اما هدف از مطرح کردن این موضوع چنین نیست کە مایل باشیم مکتبی‌ها سرکوب یا محدود شوند و نیازی بە آن هم نیست چون مکتبی‌ها آشکارا مراسم برگزار می‌کنند و نهادهای دولتی هم بر این امر کاملا واقف هستند، هدف از مطرح کردن چنین موضوعی روشن کردن ادعاهای مکتب قرآن و پیروان آقای احمد مفتی‌زادە است کە مدعی هستند دولت ایران توانایی مقابلە با آنان را ندارد! اگر مکتبی‌ها در توهّم زندگی می‌کنند لازم است کە ما بە آن توهّم دچار نشویم و این واقعیت را بپذیریم کە در واقع مکتب قرآن آقای احمد مفتی‌زادە حرکتی است کە در فضایی بدور از فشار و بستری فراهم بطور گستردە فعالیت دارد و آنچە کە خود در این رابطە مدعی هستند و دشمن تراشی می‌کنند خلاف واقع است.

صلی علی محمد - خمینی و کاک احمد

«صَلّی عَلی محمد - خمینی و کاک احمد» یکی از شعارھای پیروان آقای احمد مفتی‌زادە بود در آنروزهای پرتلاطم، آنهم بەمنظور برجستەکردن شخص احمد مفتی‌زادە و جلب نظر مسئولین حکومتی با ابراز وفاداری. یا زمانی‌کە جنب صدا و سیمای شھر مریوان انبار سلاح‌ھای مکتب قرآن کشف شد، پیروان آقای مفتی‌زادە برای فرار از وضعیت موجود بە خیابان‌ھا ریختند و با بلند کردن عکس‌ھای آقای احمد مفتیزادە و امام خمینی این شعار را تکرار می‌کردند.

 آقای مفتی‌زادە در صدد بود با هرچە نزدیکتر شدن بە نظام، بە آنچە در نظر داشت یعنی کسب قدرتِ بیشتر دست پیدا کند و از طرفی برای شکست سایرین کە برایش رقیب محسوب می‌شدند (یعنی رجال و احزاب سیاسی کُرد) اقشار جامعه را چه از قشر ملّی‌گرا و چە مذهبی از راه‌ھای مختلف بە دور خود جمع می‌کرد. وی برای دستیابی بە امیالش دو راهکار را عملی کرد: یک: پیروی و حمایت از اهداف نظام، اما در لباس یک مبارز کُرد و تظاهر بە حق طلبی برای کُردھا. دو: تضعیف اهل سنت، از راە تخریب و حملە بە علمای کُردستان و عقاید اهل سنّت، این نیز در لباس و ظاهرِ یک تجددخواەِ میانەرو سنّی!

 مفتی‌زادە بازی خطرناکی را شروع کردە بود کە بعدها نمی‌توانست قواعد را تغییر دهد و یا بەآسانی از آن کنار بکشد؛ تصور کرد با چنین تناقضاتی خواھد توانست هم نظام را راضی نگه دارد و هم کُردها را، یعنی (باتوجه به شرایط وقت) ھم با دولت باشد و ھم با مردم، اما موفق نشد. این احتمال وجود داشت کە بروز یک اشتباە، پایگاه وی را در میان پیروانش بە خطر بیاندازد و مطرود شود و یا از طرفی دچار غضَب دولت وقت ایران گردد کە تا‌ حدی چنین شد. نە تنها سناریوهای آقای مفتی‌زادە برای رسیدن بە امیالش دچار شکست شد بلکە انتخاب این راە پر خطر باعث گشت سر از زندان در آورده و معادلاتش نیز بەهم بریزد.

 آقای مفتیزادە در بسیاری عرصه‌ھا من جملە نظامی، اجتماعی، سیاسی و مذهبی وارد می‌شد و از طریق ایراد سخنانی با لحن تند و صریح کە ازقضا باب طبع مردم نیز بود بخشی قابل توجە از مردم را با خود ھمراە کرد؛ حتی باوجود انتقادات بسیاری کە نسبت بەوی داشتند، احزاب، علما و سران حکومت وقت بمنظور دوری از ھرگونە تنش تا حدی با وی مدارا می‌کردند. احمد مفتی‌زادە سعی می‌کرد از طریق پاسدارانی که خود در کمیتۀ انقلاب اسلامی اهل سنت رهبری آنرا برعهده داشت امنیت کامل سنندج را بر عھدە گیرد و یا بە سبب مصونیتی کە کسب کردە بود هر ازچند گاهی سخنرانی‌ھایی آتشین برپا می‌کرد؛ اینها باعث شد ھمچون برخی مسئولان بلندپایە (سران جنبش‌1388) به مجازاتی مشابە محکوم بە حبس شود.

از این شاخە بە آن شاخە پریدنِ آقای مفتی‌زادە باعث شد هم سر از زندان در بیاورد و هم در میان جامعۀ کردستان (بجز میان پیروانش) آن پایگاه اجتماعی‌ای هم کە داشت را از دست دهد. حتی بە سبب ندانم‌کاری‌ھا و دخالت‌ھای نامسئولانەاش در مسایل، مردم کُردستان او را در ردیف خائنین قرار دادند تا جاییکە شعارهایی در خائن خواندن مفتیزادە میان مردم شھر و روستا رواج پیدا کردە بود مانند: ئەحمەدی موفتیزادە ‌ـ ‌ڕەنجی کوردی بەبا دا. یعنی احمد مفتی‌زاد زحمات کُردها را بە هدر داد. ▶️ چنین است کە پیروانش حتی سال‌ها پس از مرگش، در صدد آن هستند با تحریف تاریخ و معرفی احمد مفتی‌زادە بعنوان یک مبارز ملی ‌ـ‌ مذهبی، پایگاە از دست رفتەاش را احیاء کنند.

در ھمان روزھای آشفتۀ سال 1357 کە کردستان دستخوش جنگ‌ بود، یک ھیئت مذاکره کنندە اواخر اسفندماە ھمان سال از تھران بە سنندج آمد تا مذاکراتی صورت گیرد، اما انگار آقای مفتی‌زادە و پیروانش در چنین مواقع سرنوشت‌سازی بجای هر چیز دیگری دنبال اھداف حزبگونۀ خود بودند. طبق ویدیویی▶️ کە مشاھدە می‌کنید در مسجد جامع سنندج و با حضور شخصیت‌ھ‌ا و تعداد زیادی از مردم جلسەای سرنوشت‌ساز در حال برگزار شدن است؛ متوجە خواهید شد پیروان آقای مفتی‌زادە بجای درک موقعیت و تلاش برای رفع مشکلات مردم، دغدغەای ندارند جز اینکە با سر دادن شعار «صلی علی محمد - خمینی و کاک ئەحمەد» سایر رجال و احزاب سیاسی را کنار زده و شخص آقای مفتی‌زادە را وفادار به نظام و تنھا مخاطب رهبر ایران در مشکلات کردستان معرفی کنند.

 دخالت‌ھای نامسئولانه و اشتباھات آقای مفتی‌زادە و پیروانش نەتنھا از ریختن خون‌ھا جلوگیری نکرد بلکە باعث ایجاد شکاف و کشته شدن بسیاری افراد بی‌گناە در کُردستان شد. تا بە امروز نیز مکتبی‌ھای پیرو آقای مفتی‌زادە از اشتباھات گذشته درس عبرت نگرفتەاند و ھنوز با ھمان نقاب ملی‌-مذهبی بانی ایجاد تفرقه و شکاف در جامعۀ کردستان هستند.

ویدیوی مربوطه ▶️

در فیسبووک ▶️

واکنش ملا محمد به تهمت های مکتب

براساس برخی مستندات، مکتبی‌ھا تمام شیوەھا را برای نسبت دادنِ بھتان و تھمت بە کسانی کە مکتب را نقد می‌کنند بکار میگیرند و تھمت‌ھای ناروا را بە کسانی نسبت می‌دھند کە مسلمانان را با واقعیات آن مکتب آشنا می‌کنند.

نسبت دادنِ تهمت در نزد مکتبی‌ھا (علی‌الخصوص شاخۀ قریشی) گناە شمردە نمی‌شود و همچون یک فعایت عادی به منظور شستن عیبهای خود و به منظور توسعۀ هژمونی مکتب آقای مفتیزاده از آن بهره‌برداری می‌کنند. اعضای بلندمرتبۀ مکتب، سایر اعضای دیگر را تشویق می‌کنند تا تهمت‌ھایی را بە کسانی کە مکتب را نقد می‌کنند نسبت دھند؛ بە آنھا می‌گویند شما تھمت بسازید گناھش بە گردن ما!

ملا محمد علوی پیش‌نماز وقت روستای یکشوۀ بوکان کە چندین سال پیش آقای احمد مفتی‌زادە را از دیدگاە قرآن و توحید نقد کردە بود مورد یورش صدھا مکتبی قرار گرفت. زمانیکە ملا محمد علوی، نظرات آقای احمد مفتی‌زادە را مورد نقد قرار داد، بیش از پانصد نفر از مکتبی‌ھا توسط دەھا اتومبیل بە منظور ایجاد رعب و ترساندنِ آن ماموستا به روستای یکشوه یورش بردند.

سپس ملا محمد علوی که ماموستایی توحیدی‌ست و در حال حاضر پیش‌نماز روستای سورین از توابع بانە است در یک فایل صوتی بیزاری خود را از نسبت‌دادن تھمت‌ھا و بختان‌ھای مکتبی‌ھا بە خود ابراز نمودە و در این فایل صوتی نحوۀ تلاش‌ھای مکتبی‌ھای منتسب بە احمد مفتی‌زادە را تشریح می‌کند.

از اینجا در یوتیوب شنوندۀ صدای ملا محمد خواهد بود ▶️

فتوای مفتیزاده در مخالفت با قرآن و حدیث

در احادیث صحیح آمده که پیامبر اسلام حضرت محمد ﷺ خطاب به ما مسلمانان فرموده است: دو چیز گرانبها را در میان شما گذاشته‌ام اگر به آن چنگ بزنید هرگز بعد از من گمراه نخواهید شد و آن دو قرآن و سنت من می‌باشد (صحیح).

پیامبر اکرم ﷺ مسلمانانِ پس از خود را به پیروی از قرآن و سنت خویش دعوت نموده و فرموده است به آن دو چنگ زنید تا گمراه نشوید. قرآن کتابی است که برای تمام دوران‌ها نازل شده است (اَلْفُرْقَانَ1) و پیامبر ﷺ اُسوه و سرمشق زندگی ما مسلمانان می‌باشد (الأَحْزَابِ21)؛ اما آقای مفتی‌زاده در فتوایی متضاد با فرموده‌های خدا و پیامبر ﷺ از پیروانش می‌خواهد به قرآن و احادیث استناد نکنند و آنها را به پیروی از نظرات شخصی خود تشویق میکند.

 آقای احمد مفتی‌زاده (مؤسس مکتب قرآن) به پیروانش می‌گوید: به کتاب(قرآن) و سنت فتوی ندهید و به روایات (احادیث) استناد نکنید واِلا ممکن است دچار افترا در دین و خیانت به رسول خدا ﷺ گردید و اگر با تقلید محض به حکمی در یکی از کتب معتبر فتوی دادید لااقل دقت کنید آن حکم با مراجع مذهب موافق باشد اگر مقدور نشد از این برادر ریش سفیدتان سوال کنید! (کتاب نامه‌ها، نامه شمارۀ6 صفحات 78و79).

 آقای مفتی‌زاده معتقد بود احادیث باید از نو بازنگری شوند و مذاهب اهل سنت را ثمرۀ خیانت دشمنان می‌دانست. در کنار اینکه عقایدی خلاف قرآن و احادیث داشت پیروانش را تشویق می‌کند بجای پیروی از آن دو منابع اصلی دین به نظرات شخصی خودش رجوع کنند. هرچند آیات و احادیث متعددی وجود دارند که این موضوع را برای ما مسلمانان تبیین نموده اما به تبع فتاوای آقای مفتی‌زاده، اکنون پیروانش از قرآن و سنت و احادیث پیامبر ﷺ فاصله گرفته‌اند و تنها به کُتُب و سخنان آقای مفتی‌زاده رجوع می کنند.

آقای مفتی‌زادە شب تا صبح برای اوشین گریه کرده

آقای مفتیزاده شب تا صبح برای اوشین گریه کرده است

در صفحۀ 74 مجلۀ شمارە 38 "اندیشۀپویا" چاپ ماەهای مهر-‌آبان 1395 کە رخدادها و تاریخ احزاب تودە را بازگو می‌کند آمدە است کە "آقای احمد مفتی زادە برای اوشین گریە کردە است".

در اثنای پیروزی انقلاب ایران کە آقای مفتی‌زادە همسو با آرمان‌های دولت جمهوری اسلامی ایران بە فعالیت‌های سیاسی و دینی پرداخت هر اندازە کە سعی درمطرح کردن خود می‌نمود بە همان اندازە از جانب مقامات مورد بی توجهی و اهمال قرار می‌گرفت تا اینکە از وضع موجود خستە شد و در مجامع و حسینیه‌ھا به سیاستمداران و دولت وقت می‌تاخت و سپس سر از بازداشت و زندان در آورد.


در یکی از مطالب این مجله تحت عنوان "حزب توده پس از انقلاب" یکی از مأمورین امنیتی به نام حجاریان در جریان سرکشی به خانه‌ای که آقای مفتی‌زاده و چند تن دیگر در آنجا بازداشت بودند، یکی از بازداشتی‌ها به نام کیانوری گفت که مفتی‌زاده دیشب زارزار می‌گریسته و نگذاشته کسی بخوابد. وقتی صبح از او پرسیدم که چه شده گفته شوهر اوشین مرده است!


"اوشین" بازیگر نقش زن سریالی ژاپنی بود که در دهۀ 60 از سیمای ایران پخش می‌شد و آقای احمد مفتی‌زاده برای مُردن شوهرش شب تا صبح گریه کرده است!

چادرهای متفاوت

حجاب یکی از مبانی دینی اسلام است، چ حجاب ظاهر و چ حجاب باطن، امّا آنچه بیشتر مورد تاکید شریعت اسلام است حجاب ظاهر است که قسمت اعظم آن مربوط به خواهران مسلمان است و همانطور که گفته اند: حجاب مصونیت است نه محدودیت. البته اگر انسان در ابتدا درون خود را خدایی کند، خدایی کردن ظاهر برایش آسان می شود. اما گاهی همین حجاب اسلامی که نشانه ی یک زن پاکدامن و اهل حیا و عفت است ابزاری می شود برای حزب گرایی و این خواهر مسلمان از روی خوش باوری و سادگی در مسیر یک حزب خاص حجابش حزبی می شود و بدیهی است که اسلامی بودن عملش رنگ می بازد. اصل حکم شرعی رعایت پوشش است با هر نوع و رنگ و جنسی باشد، اما اگر حزب و یا گروهی برای پیشبرد اهداف حزبی خود از زیرمجموعه اش بخواهد که باید یک نوع پوشش مخصوص با رنگی مخصوص داشته باشد از باب شرعی بودن خارج و در باب حزبی بودن سکنی می گزیند. فاجعه بار تر اینکه حزبی به این روش ناسالم جامه ی عمل بپوشاند که خود داعیه دار مخالفت با اختلافات طبقاتی باشد. مکتب قرآن سنندج از این نوع است. رهبر این گروه کوچک شخصی بود به نام احمد مفتی زاده که از خانواده ایی مذهبی و روحانی سر برآورد که نهایتا پدر و جد خود را دین فروش نامید و نوچه هایش هم همچنان روش او را ادامه می دهند. رهبر این حزب کوچک در اوایل انقلاب همکاری صمیمانه ایی با مسئولین وقت داشت، همچنان که با مسئولین قبل از این نظام هم، اما در ادامه ی مسیر به دلیل زیاده خواهی راهی زندان شد. " رهبری که نتواند با درایت و هشیاری یک سال منطقه ایی محدود را رهبری کند چگونه می تواند داعیه دار رهبریت اهل سنتی به وسعت ایران باشد؟ " طبیعی است کسی که زندانی شود از جانب طرفدارانش مظلوم نمایی می شود و همین باعث شد که عده ایی که در سوگ مفتی زاده جمع می شدند خودشان را حزب مکتب قرآن معرفی کنند، مکتبی که در همان آغاز و با نامگذاری ( مکتب قرآن) بر حرکت خود، طبل جدایی را در کردستان بکوبد اما تفرقه افکنی این گروه به ظاهر اهل سنت به همین بسنده نکرد، آنها اعضای خود را که مردمانی واقعا ساده و مظلوم هستند را وادار به رعایت برخی از برنامه های حزبی می کنند که نتیجه اش چیزی جز تفرقه و جدایی از دیگر مسلمانان نیست و اگر این دستور را عملی نکنند پول هایی که به نام کمک بلاعوض به آن ها داده شده به دلیل عدم وفاداری به حزب از آنها ستانده می شود. از جمله ی این برنامه ها برای مردان گذاشتن سبیل و تراشیدن ریش و برای زنان چادری مخصوص و مورد تایید مکتب پرواضح است که اگر در سنندج و به خصوص کوچه ی فرح (کوچه ی منزل مفتی زاده) چند قدم پیاده روی کنی متوجه چنین اشخاصی با چنین سرو صورت و پوششی خواهی شد که مطمئنا این همان جماعت مفتی زاده و مکتبی هایی هستند که خودشان داد وبیداد کنان می گویند که نبیاد هیچگونه فرق و تفاوتی فی مابین انسان ها باشد. و این دستور مکتب قرآن تا جایی است که اگر کسی آن را رعایت نکند به گونه ایی به برنامه ی کاک احمد وفادار نبوده که این نزد مکتبی ها گناه بسیار بزرگی است. متاسفانه در مریوان خانواده ایی ساده لوح که به احساسات آن ها خیانت کرده بودند و کاک احمد را ناجی کُرد معرفی کرده بودند، برای پسرشان زن گرفته بودند و تازه عروسشان را وادار به پوشش مخصوص مکتب قرآن که چادری مخصوص است کرده بودند و چون عروس از خانواده ایی مسلمان واقعی بود نه حزبی و هر نوع پوششی را حجاب می دانست نه فقط پوشش حزبی را، کار این زوج در آستانه ی طلاق می باشد. حال این سوال مطرح می شود که آیا حزب مکتب قرآن جوابگوی چنین فاجعه ایی می باشد یا اینکه در واقع رسالتش همین است؟

برگرفته از وبلاگ باران

تماس تلفنی مکتبیها با مفتیزاده

آیا ابراز عشق و محبت نسبت به آقای مفتیزاده به تنهایی میتواند جایگزین عشق به الله و پیامبر-ص شود؟

آنچه در طول سال‌های اخیر از مکتبی‌ها دیده‌ایم ابراز محبت و عشق و علاقه به شخص آقای مفتیزاده بوده است و اگر قصیده‌ای در مدح پیامبر-ص خوانده‌اند در نهایت به آقای مفتیزاده ختم شده. هرچند از نظر اجماع علمای اهل سنّت برخی از عقاید آقای مفتیزاده خلاف قرآن و سنّت پیامبر-ص است اما اشعار و کُتُب آقای مفتیزاده، به تنهایی منبع و مرجع آموزه‌های شاگردان مکتب قرآن می‌باشد. به جرأت میتوان گفت اعضای مکتب قرآن رجوع به اشعار و کُتُب آقای مفتیزاده را بر قرآن و احادث ترجیح میدهند. تقدّس گرایی و غُلو در خصوص آقای مفتیزاده در مکتب قرآن بسیار برجسته و مشهود است و در نهایت، همۀ مسیرهای مکتب، به نظرات شخص مفتیزاده منتهی میگردد. 
در قطعه صوتی ذیل می‌شنویم چگونه اعضای برجستۀ مکتب قرآن هنگام مکالمه تلفنی با آقای مفتیزاده گریه میکنند و ضجّه میکشند. هیچکس نمیتواند منکر احساسات شود لیکن حقِّ نقد و بررسی این موضوع را محفوظ میداریم چراکه دامنه این مبحث به وسعت یک گروه بزرگ در جامعه است که قرآن را شعار راه خود قرار داده و ممکن است این گونه اعمال در حرکتهای دینی به غلو، تقدّس گرایی و شرک منتهی گردد.

در اینجا چند سوال به ذهن هر فردی خطور میکند: 
- پیامدهای ابراز احساسات، عواطف، محبت، عشق و علاقۀ بیش از حدّ معمول به آقای مفتیزاده چه خواهد بود؟
- آیا ابراز این عشق و علاقه تنها به آقای مفتیزاده کفایت میکند؟ 
- چرا مکتبی‌ها چنین عشق و علاقه‌ای به الله و پیامبر-ص از خود نشان نمیدهند؟

جواب این سوالات و سوالات دیگر را برای شما باقی میگذاریم و خود قضاوت کنید...

به این قطعه صوتی از مکالمه تلفنی اعضای برجسته مکتب با آقای احمد مفتیزاده توجه کنید

در  youtube 

وهابی تکفیری در لباس شافعی مذهبان

کاک احمد کسی بود که همواره هر جایی کارش گیر می‌کرد خود را شافعی مذهب معرفی می‌کرد و حال هم پیروانِ گمراه تر از رهبرشان در تبعیت این رهبر ره گُم کرده که دمی مقلد سید مصری و دمی مقلد مراجع شیعه بود طبق ھمان عقاید شخصی مفتی‌زادە پیمان نکاح می‌بندند. مفتی‌زادە در نواری در جواب چگونگی ازدواج به اقوال علمای شافعی مذهب بنا بر کتب معتبر حضرت شافعی در مسأله نکاح زن و مرد می‌گوید: (انحتک ..زوجتک ..هکذا هکذا...) و با الفاظی ناشایست (در شأن خود) به اقوال شافعی حمله کردە و می‌گوید: مهم ارکان نکاح است که وی آن ارکان را بە دو مورد تقلیل می‌دهد؛

1- اگر دختر و پسر همدیگر را دوست داشته باشند.
2- پدر بگوید این دخترم را به مهر تو در آوردم.

حال با توجه به اقوال کتب معتبر در فقه اهل سنت الفاظ ازدواج دختر و پسر محدود به (انکحتک و زوجتک و یا معادل اصلی این دو کلمه در زبان هر قوم که هیچ بدلی در موردش قابل قبول نیست) می‌باشد و در صورت عدم رعایت این الفاظ، نکاح دختر و پسر باطل قطعیست.

حال اگر دوستان مکتبی ازدواج‌های درون فرقه‌ی خود را مطابق این قول کاک احمد جاری می‌نمایند باید بدون تعارف عرض کنیم که این مرد و زن مانند مرد و زنی بیگانه در یک چهار دیواری و خلوت هستند و تا آخر عمر .....

برگرفته از روزبلاگghsed

تهدید مکتب‌قرآن برای توقف انتقادات

مکتبی که تاب شنیدن انتقاد نداشته باشد همین میشود که الأن هست. مکتبیها برای متوقف کردن انتقادات سعی کردند با ترفندهای متفاوت ما را متوقف سازند اما موفق نشدند.
احتمالاً اگر نویسندۀ مطالب را شناسایی می‌کردند چماق بدست‌هایشان را می‌فرستادند تا آنچنان که برخی منتقدان را ضرب و شتم کردند، کتک مفصلی هم به ما بزنند.
تهمت‌پراکنی‌ها و سیاه‌نمایی‌ها هم بماند کە بە بخشی از شناسنامە مکتب قرآن تبدیل شدە است!



ابداع مذهب جدیدی به نام مکتب قرآن

از بَدو تولد اسلام به این سو فرقه‌­هایی تحت عناوین اسلامی اما خوانشی متفاوت، راه خود را از مسیر اسلام و سنّت جدا نمودند. انشقاق گروەھای منحرف از دین در جوامع مدرن Culte و Sect نامیده می­‌شوند، بدین معنی پس از انحراف از دین آسمانی به پرستش انسان یا بت­ روی آورده و گامی به عقب برمیدارند. مخاطبان این نوع فرقە‌ھا در جوامع اسلامی که توسط افرادی همچون "احمد قادیانی" ایجاد می­‌شوند غالباً افرادی سودجو یا جاهل به دین خدا هستند. این گروه‌­ها برخلاف فرمودەھای خدا و پیامبر-ص تبلیغ نموده و سبب گمراهی مسلمانان می‌شوند.

در سال 1253شمسی (مصادف با 1292قمری)، احمد قادیانی در هندوستان ادعا کرد فرستاده خدا است و آمده تا دین اسلام را اصلاح نموده و منجی انسانیت باشد. قادیانی که معتقد به جهاد نبود مدعی مهدویّت بود و می‌گفت همان عیسی مسیح است که خدا وعده آنرا داده!. پیروانش پس از مرگ قادیانی به دو گروه [حرکت احمدی‌لاهور] و [جماعت مسلمانانِ احمدیه] انشعاب و بر نحوه مدیریت گروه دچار اختلاف شدند. گروە احمدیۀلاهور معتقد بود رهبرشان (احمد قادیانی) مسلمانی متفکر بیش نبود اما گروە جماعت مسلمانان احمدیّه، معتقد بودند حضرت محمد-ص آخرین فرستاده خدا نبوده و قادیانی پس از پیامبر-ص فرستادۀ بدون کتاب از سوی خدا می‌باشد. سپس مسلمانان در مقابل این تحریفات جبهه گرفتند و از این فرقه بعنوان قوم ضالّه، رافضی، جهمیّه و دشمن به دین خدا نام بردند.

پس از 102 سال و در سال 1355شمسی (مصادف با 1397قمری)، احمد مفتی­‌زاده در شهر سنندج [مکتب قرآن] را تأسیس نمود. مفتی­‌زاده نه‌­تنها معتقد به جهاد نبود بلکه منکر وجود کافر بر کره خاکی بود [نامه ش6 ص75 از کتاب نامه­‌ها]. مفتی­‌زاده [در نوار امانت]  آشکارا ادعا می­‌کند از جانب خداوند برایش الهام می­آید و از خداوند می­خواهد به­‌وی اذن دهد پس از مرگش با این دنیا در تماس باشد[1]. پس از مرگ مفتی­‌زاده، یکی از پیروانش مدعی شد در خواب کاروانی از مسلمانان دید که پس از پیامبر-ص و حضرت ابوبکر-رض، احمد مفتی‌­زاده در جلو کاروان در حرکت بودند و به همین سبب مکتب‌قرآن معتقد است مفتی‌­زاده شخص سوم در جهان اسلام است. پس از مرگ مفتی‌­زاده، پیروانش بر نحوه مدیریت و تعیین جانشین دچار اختلاف شدند و به دو گروە اقلیتِ [مکتب قرآنِ کردستان وابسته به امینی] و اکثریتِ [مکتب قرآنِ وابسته به قریشی] تقسیم گشتند. گروه وابسته به امینی معتقدند مفتی‌­زاده مسلمانی متفکر بود که در راه اسلام مبارزه می­‌کرده و همچون هر انسانی عاری از خطا نبود اما گروه وابسته به قریشی رهبرشان را تقدیس نمودە و معتقدند حضرت محمد-ص رسول کبری و احمد مفتی‌­زاده رسول صغری می‌باشد. مکتبی­‌ها (پیروان مفتی‌­زاده) هر حربه‌­ای را برای سرپوش گذاشتن اشتباهات رهبرشان بکار می‌گیرند و همزمان سعی داشته‌­اند او را همچون رهبر دینی معرفی و تحمیل نمایند تا جائیکه طی نامه­‌ای به راشدالغنّوشي [رهبر حرکة النهضة التّونسیة]، مفتی‌­زاده را بعنوان رهبر اهل سنت ایران معرفی می­‌کنند[2]. و یا با همکاری یکی از احزاب اسلامی در شهر هلبچه (در کردستان عراق) مسجدی تحت عنوان احمد‌مفتی­‌زاده بنا می‌­کنند. اعتقادات شاز و متفاوت مکتب‌قرآن سر و صدای زیادی بلند کرد و مسلمانان و علمای اهل سنت در مقابل عقاید مفتی‌­زاده جبهه­ گرفتند و در این چهارچوب اجماع علمای اهل سنت، طی فتوای شماره 4282 برخی از عقاید مفتی­‌زاده را خارج از دین اسلام و عقیده اهل سنت برای مسلمانان تبیین نمودند[3].

مفتی‌­زاده در وصیت‌­نامه خود پیروانش را به اجتناب از مذهب­‌گرایی دعوت می­‌کند در صورتیکه حاصل تشکلیل مکتب وی، تولّدِ دین و مذهبی متفاوت از اسلام بود. حاصل مذاهب اربعة اهل سنت را تفرقە می­‌دانست، به همین دلیل [در کتاب حکوت اسلامی ص7] مذاهب را جعلی، دروغین و دلیل تفرقه و آنرا بهانه­‌ای برای ایجاد تفرقه و دشمنی توسط دشمنان می­‌دانست. سپس اعلام می­‌کند: روش ایجاد شورا (-ی تأسیس شدۀ  توسط خود) می­‌تواند حرکتی انقلابی باشد که ما را از تفرّق معلول ارتجاع و تدریجاً بسوی وحدت بازگرداند و پس از مدتی نام­های خودساخته مذاهب عملاً محو می­‌شود و فقط همه مسلمان باشیم و بدین وسیله خطرناک­‌ترین حربه‌­های ایجاد جنگ و آشوب را از دست دشمنان داخلی و خارجی خواهیم گرفت!. مفتی‌­زاده در خصوص کم اهمیت­‌ترین مسائل روزمره، تا نحوه عبادت برای پیروانش آموزە‌ھا و فتاوایی دارد. وی نظر خود را بر قرآن و سنت ارجح دانسته و می‌گوید: ...ولذا ازتان تعهد می­‌گیرم که خارج از رأی پذیرفته شده این برادرتان، ملتزم به راجح مذهب شافعی باشید; [کتاب نامه‌­ها بتاریخ 1369/11/22شمسی مصادف با 1411/07/25قمری] و در فتوایی مشابه نیز، پیروانش را از استناد به قرآن و حدیث منع می­‌کند تا بجای نزدیک شدن به این دو منبع دین، از سخنان وی تبعیت کنند- چنانکه می­‌گوید: به کتاب و سنت فتوی ندهید و به روایات استناد نکنید واِلا ممکن است دچار افترا در دین و خیانت به رسول خدا-ص گردید و اگر با تقلید محض تقلید به حکمی در یکی از کتب معتبر فتوی دادید لااقل دقت کنید آن حکم با مراجع مذهب موافق باشد اگر مقدور نشد از این برادر ریش سفیدتان سوال کنید [نامه شماره6 صفحات 78و 79 از کتاب نامه‌­ها]. وی از پیروانش دعوت می­‌کند قبل از قرآن و احادیث به نظرات وی رجوع کنند و به سبب همین فتاوای رهبرشان است که مکتبی­ون تا این لحظه خود را ملزم به پیروی از قرآن، احادیث و مذاهب ندانستە و تنها طبق نظرات شخصی رهبرشان عمل می­‌نمایند. احمد مفتی­‌زاده برای پیروی از قرآن و احادیث و امامان اربعۀ اهل سنت شرط تعیین می­‌کند. غیر مستقیم از پیروانش می­‌خواهد قرآن و سنّت را کنار گذاشته و مطابق آموزه­‌های وی عمل نمایند.

پس از اعتراض علمای اهل سنت به انحراف مکتب قرآن از دین، در تاریخ 1368/07/23 شمسی مصادف با 1410/03/13 قمری، مکتب قرآن بیانیه‌­ای را در این زمینه خطاب به مسئولان مملکتی، علمای دینی، صاحب‌نظران و سایر مسلمانان اعلام و در آن آورده بودند: شاگردان مکتب‌قرآن که همان پیروان استاد بزرگوار احمد مفتی­‌زاده هستند خود را اهل قبله و مسلمان و متدیّن به کتاب و سنت و پیرو امام شافعی-س می­‌دانند. اما این ادعایی بیش نبود زیرا پیروان مفتی­‌زاده که خود را پیرو امام شافعی می‌خوانند نه آنان و نه رهبرشان برای هیچکدام از مسائل اعتقادی و تحلیلی، استنادی به اقوال امام شافعی و سایر ائمه مذاهب اهل سنت ندارند و در کلاس‌­ها و اجتماعات، امامان و مذاهب اهل سنت را مورد تمسخر و اهانت قرار می­دهند. مفتی­‌زاده می­‌گوید: مثلاً هم اکنون گروه­‌های مختلفی وجود دارند، اعم از قدیم و جدید، گروه­‌های مختلف قدیمی، یعنی آنهائیکە به اصطلاح رایج هرکدام تابع یک مذهبند مثلاً: شافعی مذهب، جعفری مذهب، حنفی مذهب و غیره. گروه­‌های تازه هم به همین ترتیب، فلان گروه یه نوع برداشت از اسلام دارد، این گروه نوع دیگری برداشت و آن گروه دیگر نوعی برداشت دیگر. صورت فعلی اسلام و تبدیل به شعبات موجود فعلی، معلول خیانت­‌هایی است که در آینده توضیح خواهم داد [نوار دوم از سری نوارهای درس دین و انسان]. بە این صورت آقای مفتی­‌زاده مذاهب امام شافعی و جعفری شیعه را در کنار هم به ثمرۀ خیانت دشمنان وصف می‌نماید.

هرچند مکتب‌قرآن خود را پیرو اهل‌ سنت می­‌خواند اما به اقامه نماز جمعه، تراویح و حضور در مساجد معتقد نیست در صورتیکه پیامبر اسلام-ص از ثواب نماز تراویح سخن فرموده [سنن ترمذي رقم1377 و سنن أبي داود رقم811 - ج1ص204 و صحیح بخاري ج1ص269]. همه مذاهب معتقد به وجود کافر هستند و امامان اربعة علی‌الخصوص امام مالک در خصوص وجود کافر فرموده‌­هایی دارند [الحلیة 6/327]. اما احمد مفتی­‌زاده [در نامه ش6 ص75 از کتاب نامه‌­ها] می­‌گوید: در این زمان روی کره خاکی زمین کافری وجود ندارد! در حالیکە پروردگار در سوره‌­های [ص87 و انعام19] می­‌فرماید قرآن برای تمام دوران است پس در تمام دوران کافر وجود دارد. پروردگار در قرآن کریم [آل عمران59، کھف37، حج5، روم2، فاطر11، غافر67]  به صراحت از کیفیت آفرینش انسان سخن فرموده و علی­‌الخصوص در آیه7 سوره سجده می­‌فرماید: همان کسی که هر چه را آفرید به نیکوترین وجه آفرید، و آفرینش انسان را از گِل آغاز کرد. مذاهب این آیات و مستندات را بدون کم و کاست برای ما بازگو کردە‌اند اما آقای مفتی­زاده  می‌گوید: انسان از حیوانی وحشی همچون شیر، ببر و کرگدن متولد شده[4] و یا در کتاب حکومت اسلامی [ص59] می‌­گوید: کلیه نژاد انسان­ها از نر و ماده (یک نوع میمون) هستند. مفتی‌­زاده [در نامه­ شماره8 ص122 از کتاب نامه­‌ها] می‌­گوید: آن بت­‌پرستی که مخلصانه و با دلی گریان­تر از چشمان سر سجود در برابر بت خوابانده، خیلی نزدیکتر است به خدا، چه در دنیا و چه در آخرت، از آنکه با دلی ناپاک و فریبکار در مسجدالحرام و در مقام ابراهيم  و رو به قبله سر سجده برای خدا بر خاک نهاده!. اما الله می­‌فرماید: کسی که به او شرک ورزیده را بطور قطع نمی‌­بخشاید [النساء 116]. این اعتقادات و دهها اعتقاد شاز و مخالف با قرآن و احادیث و مذاهب اهل سنت مثبِت آنست ادعایی که مکتب قرآن بر سنت بودن خود دارد بجز عوام فریبی گزافه­‌گویی بیش نیست.

هر مسلمانی تابع قرآن و سنت پیامبر-ص نباشد از دین خدا خارج می­شود. " إبن صلاح شهرزوری " محدّث و آگاه به علم حدیث در کتاب مشهور [مقدمة] می­‌گوید: کلیه فرموده­‌های پروردگار و سنت پیامبر-ص در چهار مذهب اهل سنت گردآوری شده; اجباری نیست مسلمان تابع یکی از مذاهب اهل سنت باشد چون ممکن است فتوای یکی از امامان نسبت به سه امام دیگر مستدل­‌تر بوده باشد اما نمی‌­توان گفت تابع هیچکدام از مذاهب نخواهم بود و تنها تابع پیامبر-ص می‌باشم زیرا کلیه فرموده­‌های الله، روایات، اقوال و اعمال پیامبر-ص در مذاهب گردآوری گشته و همچون امانتی به ما مسلمانان منتقل گشتە و انکار مذاهب، انکار اسلام و سنت می­‌باشد.

از نظر مکتب‌قرآن لزومی نیست شخصِ مسلمان تابع مذهب باشد. پیروان آقای مفتی­‌زاده گاهاً مذاهب را به سخره گرفته و به آن اهانت می­‌کنند. اهانت به مذاهب اهل سنت و تمسخر آن، مستقیماً متوجه سنت و قرآن می­‌شود زیراکه پیام مذاهب اهل سنت انتقال پیام قرآن و سنت پیامبر-ص است. و اگر شخص مسلمان تابع هیچکدام از مذاهب نباشد بایستی تابع قرآن و پیامبر-ص باشد؛ اما نه تنها مکتب‌قرآن خود را ملزم به پیروی از مذاهب نمی­‌بیند بلکه از سنت پیامبر-ص خارج شده­‌ و تفاسیر متفاوتی از قرآن دارند. در این چهارچوب و در جهت کمرنگ نمودن نقش پیامبر اسلام-ص، احمد مفتی‌­زاده [در کتاب نامەھا] می‌­گوید: ایمان به رسالت حضرت محمد-ص از شروط رستگار شدن نیست. مکتب‌قرآن بر این عقیده است؛ تا قبل از رسالتِ رهبرشان مفتی­‌زاده، مسلمانان در جهل و گمراهی بسر برده‌­اند. با تمام وجود معتقد و حامی نظراتی از رهبرشان هستند که مخالف قرآن و سنت پیامبر-ص می­‌باشد و بر توجیه و اعمال آن افکار در جامعە پافشاری می­‌کنند.

احمد مفتی‌زاده تصور می‌­کرد از جانب خداوند بە ­وی الهام می­‌شود [نوار امانت] و پیروانش او را فرستاده خدا می­‌دانند. شخصی به نمایندگی از مکتب­‌قرآن در تماس با یک شبکە ماهواره­‌ای اظهار می­‌کند: حضرت محمد-ص رسول کبری و احمد مفتی‌­زاده رسول صغری می‌­باشند [5] که رسول خواندنِ مفتی‌­زاده از جانب پیروانش گامی است در راستای تقدیس نمودنش. در یکی از مراسمات مولودی‌خوانی که بجای پیامبر-ص، برای احمد مفتی­‌زاده برگزار کردند، مکتبی­‌ها رهبرشان را به پیامبر-ص تشبیه و مقایسه می­‌نمایبد[6]. مکتب‌قرآن از منظر خود به دین می­‌نگرد و با رد احادیث و خوانشی متفاوت از دین، قوانین دلبخواھی برای مسلمانان وضع می­‌کند و سرپیچی از قرآن و سنت و تدوین یک برنامۀ خودساخته، اشاره­ است به ابداع دین و مذهبی جدید توسط مکتب قرآن.

 

[1]                               http://www.aparat.com/v/Tjoh8
[2]                             http://rochne.blogfa.com/post/26
 [3]                      http://rochne.blogfa.com/category/13
 [5]                             http://rochne.blogfa.com/post/21
 [6]                             http://rochne.blogfa.com/post/52

 

آهای مکتب قرآن ، صدایت نمی آید!!!

مکتب قرآن سنندج چند سالی است تمام توان خود را به کار بسته برای رسیدن به اهداف  و دستورات رهبرشان که وصیت کرده است پیغام او را جهانی کنند و شاید مطرح کردن بحث رسول صغری از این وصیت سرچشمه گرفته باشد .

برای دست یازیدن به این مهم، مکتب چاره هایی اندیشیده که در اینجا به چند مورد آن و نوع حرکت مکتب اشاره هایی می کنیم .

مسلم است هر گروه و حزبی هر چند کوچک ابتدا برای خود رهبری برمی گزینند و برای رهبری مکتب قرآن اجبارا یا اختیارا کاک احمد مفتی زاده انتخاب شد!شخص مفتی زاده در دوران حیات خود برای اثبات شایستگیش در حد رهبریت دینی اقداماتی انجام داد که مهمترین آن اقدام برای تخریب کسانی بود که از دیرباز در سلک رهبریت دینی قرار داشتند یعنی علمای دینی !

به کار بردن الفاظ رکیک و ناشایست و توهین های صریح و تند همانند : علمای دین فروش، بی دین، علمای لاشخور، علمای بی شرف و ... سبب شد تا آن ها هم در مقابل واکنش هایی نشان دهند که این رفتار نسنجیده ی مفتی زاده سرآغاز تفرقه ی دین در بین ملت مسلمان کردستان شد.

مفتی زاده که خود تحت تاثیر کسانی چون سیدقطب،محمد عبده و علی شریعتی قرار گرفته بود و از گفته ها و نظریات این اشخاص به وجد آمده بود بدون بررسی موقعیت مکانی گفته های آنان را بازگو می کرد ، برای مثال : به تبع دکتر علی شریعتی متفکر اهل تشیع که در آثار خود معاویه ابن ابی سفیان را تحقیر می کند احمد مفتی زاده هم توهین های علنی به معاویه روا می دارد (" معاویه همچون گرگ، گله ی اسلام را متفرق ساخت")  این در حالی است که موقعیت مکانی و جغرافیایی احمد مفتی زاده کردستان  است و مردم این منطقه هم اهل سنت هستند و تمام اصحاب پیامبر(ص) را گرامی می دارند ، با این کار علنا تنش های لفظی را به میان توده مردم کردستان کشاندو  شایدهم این رسالت مفتی زاده بود ؛ آن هم در اوایل انقلاب .

شاگردان مفتی زاده که جذب کلام های به ظاهر فلسفی اش شده بودند و تا به حال جوهر و عرض و کیف و ... را نشنیده بودند او را حق مطلق می دانستند و دیگران هم از ترس نفوذ تفکرات علوی اش مدام او را سرزنش و گاهی هم مذمت می کردند،

کاک احمد مرد!

اما شاگردانش برای ادامه ی مسیر او دچار چالش هایی شدند ، چون از عهده ی رفع این مشاکل بر نیامدند ، ناگزیر مکتب قرآن انشعاباتی پیدا کرد و هر کدام برای گفته های مفتی زاده تفسیرهای جداگانه ایی می آورند، مثلا در تشریح کلمه ی جوهر، از جانب شاگردان آقای مفتی زاده   جوهر نمک و جوهر خودکار هم مورد کنکاش قرار می گیرد.

بعد از مرگ آقای مفتی زاده شاگردانش برای شناساندن مکتبشان دست به هرکاری زدند ، حتی برای راشد الغنوشی نامه نوشتند که شاید با آویزان شدن به ایشان بهتر دیده شوند، که جوابی دریافت نکردند.

در ادامه ی سناریوی خودنمایی حمله ی چندصدنفری به امام مسجدروستایی در اطراف بوکان بود که از کاک احمد انتقاداتی گرفته بود که نه تنها با این کار نتوانستند مردم را جذب کنند بلکه به خاطر بی احترامی به صحن مسجد و با کفش وارد شدن به این مکان مقدس بیشتر مورد نفرین مردم قرار گرفتند ، این درحالی است که ملایی دیگر در مسجدی در اطراف سردشت از کاک احمد ذکر خیر می کند که مورد تکریم و احترام هواداران مکتب قرار می گیرد.

و این نشان می دهد که ملاک آن ها کاکه ایی بودن است و بس!

اگر ملایی  مفتی زاده را نقد کند بد است و اگر مدح کند خوب است و اینگونه پرورش را معلمانی در مکتب بر عهده دارند که هدفشان {لا لحب علی و لکن لبغض عمر} است .

نهایتا خطاب به کسانی که برای مفتی زاده تعصب خاصی دارند و باهیچ دلیلی قانع نمی شوند که مفتی زاده آن عنقای خیالی آنان نیست ، می گویم :

 مفتی زاده؛شاید خاص بود ؛ اما ، خاصیت نداشت.

 http://s-baran310.blogfa.com/post-297.aspx

مفتیزاده:به قرآن و سنت استناد نکنید

آقای مفتی‌زاده برای اينكه پيروی از نظرات خويش را جايگزين كتاب و سنت نمايد، بارها و به مناسبتهای متعدد فتوا به عدم پيروی از کتاب و سنت ميدهد چنانكه بيان ميدارد: پس باز تأكيد می‌كنم كه: به كتاب وسنت فتوا ندهيد، و به روايات استناد نكنيد و الا ممكن است(همچنانكه قبلاً توضيح داده ام) دچار افترا در دين و خيانت به خدا و رسول خدا- ص- گرديد!

مفتی‌زاده سعی دارد میان پیامبر-ص و مسلمانان فاصله ایجاد نماید و در توجیه آن می‌گوید: پرداختن به احادیث فعلاً جایز نیست چون در این زمان از رسول گرامی-ص جز احاديثش چيزی دیگر وجود ندارد و مفتی‌زاده پرداختن به احادیث را به آینده نامعلومی موکول میكند.
مفتی‌زاده ميگويد: باز تأكيد مي كنم تا كسی در فهم قرآن به تسلط ممكن نرسد پرداختن او به حديث كاری است نامشروع و پيروی او از حديث و فتوايش به حديث- جز در مسلمان- بی ادبی است نسبت به پيامبر اسلام- ص- ممكن است خيانت هم باشد به دين، اگر كسی را واجد شرط اول يافتيد آنگاه برايش توضيح دهيد كه قبل از تعلم و تعليم و روايت هر حديث و فتوا به آن به ساير شروط بپردازد!

بنابراین عملی كه از عهده خود مفتی‌زادە (كه بنا به گفته مکتبیون افضل امت است) بر نياید، هرگز از عهده پیروانش برنخواهد آمد. این دستە از فتاوای واھی منجر شدە مکتب‌قرآن عملاً در مسیری حرکت ‌کند كه پیروان آقای مفتی‌زادە از آشنایی با پیامبر-ص و سنت وی محروم شوند و بجای عمل بە اقوال و رفتار بە کردار پیامبر-ص، ظاهر و باطن خود را با مفتی‌زادە تطبیق دهند.

ریزش افراد مکتب قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم
یهدی من یشاء و یضل من یشاء

دوستان خوبم 
اینجانب چند سال پیش به سبب تبلیغات واهی افرادی از اعضاء خاواده و فشار اطرافیان به کلاسهای جماعتی از اهل بدعت راه یافتم
در این کلاسها متوجه شدم بیشتر از آنکه سخن از قرآن و حدیث و اقوال مجتهدین در میان باشد بیشتر شعر خوانی و تمجید و غلو از شخصی خاص و پرداختن به زندگی گاندی و ماندلا و بد بیراه نسبت به عالمان در میان است .

لذا شک و گمان در این راه هر روز بیشتر از قبل وجودم را فرا گرفت 
تا اینکه شکر خدا با چند نفر در دنیای مجازی آشنا شدم و متوجه اشتباه در مسیر زندگیم شدم . از خدای تواب و رحیم استغفار مینمایم و از حضرت باری تعالی بسار بسیار بسبب این لطف بی پایانش سپاسگذارم 
و اکنون خود را پیرو امام شافعی میدانم که بدون شک هم مورد تایید پیامبر بزرگ و هم مجتهدی مطلق و اهل ورع و تقوا بوده اند و اسم خودم را به ئازاد شافعی تغییر دادم . 
برای ثبات عقیده برایم دعای خیر نمایید

https://www.facebook.com/photo.php?fbid=1422528248033407&set=a.1394238234195742.1073741828.100008287362049&type=1&theater

 

 

 

دعوت از برخی اعضای مکتب توسط پیامک

ضمن خیر مقدم به آندسته از اعضای مکتب که توسط پیامک از آنان دعوت به عمل آمده بود ، از آنان خواستاریم بدون احساسات و تعصب مطالب وب را مطالعه کنند و ضمن در نظر گرفتن اصول اسلام و شریعت در مقابل عقاید فردی رهبرشان ،کردار و افکارشان را مورد بازبینی قرار دهند . 

امید است در آینده بتوانیم از سایر اعضای مکتب دعوت کنیم مطالب وب را مطالعه کنند .

مولودی‌خوانی برای احمد مفتی‌زاده

هرسال در ماه مولود مصادف با میلاد پیامبر اکرم حضرت محمد‌"ص" مراسم‌های مولودی‌خوانی در برخی از مناطق تدارک داده می‌شود . اشعاری در وصف پیامبر‌"ص" می‌خوانند و صلوات می‌فرستند و در امتداد مولودی‌خوانی همزمان با سرودنِ ابیاتی در وصف پیامبر"ص" که ممکن است حتّی معایب شرعی و عقیدتی هم در آن اشعار باشد علما برای شرکت‌کنندگان در مولودی‌خوانی از زندگی پیامبر "ص" یا مسائل و مشکلات روز و مسائل دینی بحث می‌کنند .

در مورد تاریخ میلاد پیامبر"ص" اختلاف نظر بر سر روزهای 8 ، 9 و 12 ربیع‌الاول می‌باشد اما اغلب مورّخین بر این باورند روز دوازدهم ربیع‌الاوّل زمان میلاد ختمی مرتبت پیامبر اکرم‌"ص" می‌باشد . 

چنانچه در سایر روزهای سال نیز در تجمعات و گردهمائی‌ها ، تولد و نشئات رسول الله "ص" را در جامعه‌ای همچون جامعه مکه یاد آور شد و توضیح داده شود که چگونه نشئات یافت ، بزرگ شد ، وحی بر وی نازل آمد ، به چهل سالگی رسید ، هجرت و رحلت فرمودند و در مجموع تاریخ زندگانی آن بزرگ مرد را بازگو نمودن یک عمل خداپسندانه خواهد بود به دلیل اینکه مسلمانان را به یاد رهبر خودشان حضرت محمّدالمصطفی "ص" می‌اندازد . ما مسلمانان نه تنها بایستی زندگانی ایشان را بدانیم بلکه بازگو نمودن سیرت و زندگانی خلفا ، بزرگان دین ، اهل‌ بیت و امهات‌المومنین بسیار کار خیر و خداپسندانه‌ای می‌باشد . خوشبختانه بخشهایی از تفکرات دینی هستند که این امر را رعایت کرده و در سایر ایّام و به بهانه های مختلف رهبرشان حضرت محمّد"ص" را طبق شیوه های مذکور یاد می کنند . 

هرچند که بخشهایی از مسلمانان در طول سال و خارج از این ایّام مراسماتی مشابه برگزار می‌کنند اما اِشکال در این خواهد بود که مراسمات تنها یکبار در روزهایی مشخص از سال آنهم در ابیات و اشعاری گاهاً شرک‌آمیز جشن گرفته شود . در برخی از ابیات پیامبر "ص" به درجه الھیّت رسانیده می‌شود و صفاتی را برای رسول‌الله "ص" بکار می‌برند که تنها مختص به الله متعال می‌باشد .

اگر مولودی‌خوانی یک امر واجب بود ، بزرگان و من جمله نزدیکانی که پس از وفات پیامبر اکرم "ص" زیسته‌اند ، در سالروز رحلت وی مراسم مولودی‌خوانی برپا می‌کردند . به عقیده اجماع علمای اهل سنت یاد کردن از مولود رسول‌الله "ص" به این شکل که تنها یک ماە در سال برگزار می‌شود نو‌آوری در دین و بدعت به حساب می‌آید و بهتر است مسلمانان بجای یکبار ، چندین بار در طول سال از مراسماتی دیگر استفاده کنند تا در آن از زندگانی رسول الله "ص"بدون افراط و تفریط و بدون کاست و کم کردن از آن موارد بحث شود . 

کُلُّ بِدعَةُ ضَلالة و کُلُّ ضَلالَة فِی النّار . برای شیطان ، دچار کردن به بدعت از سرکشی و گناه پسندیده‌تر است زیرا زبانِ بدعت متوجه دین می‌شود . سفیان ثوری می‌فرماید : بدعت در نزد شیطان از معصیت پسندیده‌تر است زیرا از معصیت می‌توان توبه کرد اما از بدعت نمی‌توان .

در برخی از مناطقِ کردستان نیز در ماه مولود مراسماتی از این قبیل برگزار می‌شود و مکتب قرآن سعی دارد با برگزاری مراسمات متعدد علی‌الخصوص در مساجد ، فضایی ایجاد کند که هم نفود خود را بر خانه خدا توسعه دهد و نیز اشعار مفتی‌زاه را جایگزین اشعاری کنند که تاکنون در مولودی‌ها خوانده می‌شده است . به همین دلیل است که مکتب قرآن مِیل زیادی به چنگ‌اندازی و استارت برپا نمودن مولودی‌ در مساجد  را دارد تا مراسمات مولودی‌خوانی را تصاحب کرده و فهرست برنامه‌ها را باب میل خود تهیه و تنظیم کند .

مفتی‌‌زاده معتقد بود اکثر احادیث مبنی بر خرافات و دروغین بوده و بایستی پیروانش از آن فاصله بگیرند . احمد مفتی‌زاده وصیّت کرده بود :  اشعار من را بخوانید چون همه آنها (هم احادیثِ واقعی و  هم تفاسیر قرآن) در اشعارم وجود دارند . وی در یکی از سخنانش معترف می‌شود پس از آزادی از زندان ، پیروانش دور یکدیگر جمع شده و مراسماتی به این منظور تدارک دیده‌اند که اکنون پس از سال‌ها از فوت او ، این مراسمات به مولودی‌خوانی برای وی تبدیل گردیدە است . 

معلمان مکتب قرآن در کلاس‌ها به سایر مکتبیون می‌گویند : به دلیل اینکه می‌توان علوم دینی ، اجتماعی ، جامعه و روانشناسی ، فلسفه ، علم ، خانواده ، پزشکی ، سیاسی ملی ، فرهنگی  ، تفسیر قرآن ، احادیث واقعی و ... را از کتب کاکه‌ احمد استخراج کرد پس تنها کتاب‌های کاکه احمد را مطالعه کنید و لازم نیست دور و بر خود را با سایر کتاب‌های دیگرشلوغ کنید !

این مکتب (شاخه قریشی سنندج) ماه مولود را به فرصتی برای تبلیغ رهبر قبلیشان (احمد مفتیزاده) و مکتب قرآن تبدیل نموده است . قاریان و خوانندگان سرودهای مذهبی خود را به طرق مختلف در مراسمات مولودی شرکت می‌دهد بلکه حجم بیشتری از اشعار ارائه شده در مراسم ، من جمله اشعار مفتی‌زاده بوده باشد .   

هرگاه متوجه شوند در آن جمع با اعتراض حضار روبرو نمی‌شوند ، آشکارا ایدئولوژی‌های مکتب قرآن را تبلیغ می‌کنند و آزادانه اسم احمد‌ مفتی‌زاده را بر زبان می‌آورند . اما  در غیر اینصورت ، بصورت خفیف و نا محسوس اقدام به چنین کاری می‌کنند تا با مخالفت مواجه نشوند .

چند سالی است مولودی‌خوانی برای احمد مفتی‌زاده توسط مکتبی‌ها از گوشه و کنار شنیده می‌شود بدین معنی که هدف از برگزاری مولودی شخص احمد مفتی‌زاده است . در مراسمی مولودخوانی که در یکی از روستاهای کردستان همزمان با ایّامیه تولد رهبرشان احمد مفتیزاده تدارک داده شده بود از عدم اطلاع ساکنان روستا در مورد تقدیسِ رهبرشان استفاده کرده و مولودی‌خوانی را به مراسمی شبیه به جشن تولد مفتی‌زاده تبدیل کردند . اشعاری در وصف مفتی‌زاده می‌خواندند و همزمان با شنیدن نام "احمد" همگی گریه می‌کردند . ابتکار مکتب قرآن در این موارد چنین است : اگر کسی متوجه تقدیس آنان شود می‌گویند : منظور ما از احمد همان محمد (نام دیگر پیامبر "ص") است .  این در حالیست که مکتبی‌ها با شنیدن نام الله و پیامبر "ص" به هیچ وجه واکنشی ندارند یا گریه نمی‌کنند .

سال گذشته و در ماه مولود ، مراسمی مولودخوانی توسط عوامل مکتب‌قرآن در روستای "آخکند" از توابع شهرستان سقز برگزار شد . و چون پیش‌نماز مسجد روستا هم جزو گروه مکتب‌قرآن بود مراسم بطور کامل در اختیار آنان قرار داشت . طبیعیست که در این مراسم کلیه اشعار و نطق‌ها توسط اعضای گروه و در راستای اهداف و تبلیغ مکتب قرآن خواهد بود . از همان ابتدای مراسم اشعار احمد مفتی‌زاده خوانده می‌شد و در میان برنامه‌ها طی مباحثی در مورد زندگی و عقاید وی سخنرانی می‌شد . پس از آنکه حاضرین به روش برگزاری و تقدیس مفتی‌زاده اعتراض میکنند از مکتبی‌ها می‌پرسند : این مولودی برای پیامبر "ص" است یا احمد مفتی‌زاده !؟ مکتبی‌ها در پاسخ می‌گویند : شما نمی‌دانید! ، شما شخصیت کاکه احمد را نمی‌شناسید! ، او رهبر مسلمانان جهان است ! 

پس از ادامه تقدیسِ مفتیزاده از جانب مکتبیون برخی به نشانه اعتراض مسجد را ترک می‌کنند . برگزارکنندگان بدون توجه به نظر حاضرینِ باقیمانده ، چراغ‌های مسجد را خاموش می‌کنند و سعی دارند در تاریکی و همچون گذشته حینِ خواندنِ اشعاری در وصف احمد مفتی‌زاده دسته جمعی گریه کنند . اما افرادی که در مسجد باقی مانده‌اند این وضع را تحمل نمی‌کنند . وقتی متوجه می‌شوند مکتبیون سعی دارند مسجد را به مکانی برای تقدیس مردگان تبدیل کنند و بجای یاد خدا و سنت و زندگانی پیامبر "ص" ، مفتیزاده را تقدیس می‌کنند اعتراضات خود را شدّت بخشیده در نهایت تمامی مکتبی‌ها من جمله پیش نماز مسجد را که به مکتب پیوسته بود را از مسجد بیرون می‌کنند .

لازم به ذکر است مراسمی مشابه در یکی از روستاهای بانه نیز برگزار شده بود که پس از اعتراض حاضرین ، مکتبی‌ها از تقدیس مفتیزاده و تبلیغ مکتب قرآن منصرف و دست کشیده بودند . در مسجد "امیر حسینی" واقع در شهر نغده نیز مکتبیها مراسماتی مولودی برگزار نموده‌اند که اشعار مفتیزاده خوانده شده و در پایان  اسم مفتیزاده را در میان دعاها آورده تا حضار برای شادی  روح او آمین بگویند . منازل اعضایی که به اندازه کافی وسعت داشته یا مساجدی که پیش نمازِ آن نیلِ به عقاید مکتب قرآن داشته باشد بهترین مکان برای اجرای مراسمات مولودی‌خوانی مکتبی‌ها خواهد بود . در مولودی‌هایی که توسط مکتبی‌ها برگزار نمی‌شود ، سعی خواهند داشت اشعار مفتی‌زاده را به برگزارکنندگان پیشنهاد دارند تا تاثیری هرچند اندک بر آن مراسم نیز داشته باشند . مولودی خوانی‌هایی که توسط سایر افکار اسلامی برگزار می‌شود و مکتبی‌ها نقشی در آن ندارند ، مورد نقد آنان می‌باشد .  

مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا ۖ كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ (الروم 32) از کسانی که دین خود را پاره‌پاره کردند، و فرقه‌فرقه شدند، و هر گروهی و حزبی به آنچه نزد خود دارند خوشحالند .

مکتبیون هم من جمله احزابی هستند که به آنچه دارند خوشحال هستند و سعی دارند نوآوری‌هایشان را در نظر مسلمانان موجه جلوه دهند . اجماع علمای اهل سنت بر این باورند که برگزاری مولود‌خوانی در یک وقت معیّن از سال بدعت است . اکنون مکتبیون به این قناعت نکرده و در سالروز تولد احمد‌مفتی‌زاده هم مراسماتی مولود‌خوانی برگزار می‌کنند و یا مولودی‌هایی که در ماه مولود خوانده می‌شود را در صورت امکان به تبلیغ و تمجید از رهبرشان مفتی‌زاده تبدیل می‌کنند .

ما مسلمانان بایستی حتّی‌الامکان هم فرزندانمان و هم سایر مسلمانان را با شیوه زندگانی و سیرت رسول‌الله "ص" آشنا کنیم و به بهانه‌های مختلف الله و رسولش "ص" را یاد کنیم اما مکتب‌قرآن برخلافِ سایر مسلمانان ، الله ، پیامبر"ص" ، ماه مولود و در مجموع اسلام را دست‌آویزی برای تقدیس احمد‌ مفتی‌زاده قرار داده و پیامبر اکرم "ص" را بە وسیله‌ای برای تقدیس مفتی‌زاده تبدیل نموده است .

 تبدیل مراسمات مولودی که تا کنون برای پیامبر "ص"  بوده اکنون توسط مکتب‌قرآن سنندج تبدیل به مراسم مولودی‌خوانی برای احمد مفتیزاده نه تنها عملی شرعی نیست بلکە با تقدیس و بزرگ کردن نام مفتی‌زاده مراسم مولودی‌ مکتبی‌ها تبدیل به کارناوال شرک و مرده‌پرستی گردیده است . 

در این چهارچوب مستنداتی موجود است که به وضوح نام مفتی‌زاده در مقامی فراتر از پیامبر "ص"  قرار میگیرد . به عنوان مثال در یکی از این مراسمات ، به گمان اشعاری در وصف پیامبر "ص" خوانده می‌شود اما طبق معمول و در دقایق 7 به بعد اشعار از وصف پیامبر "ص" به تعریف و تقدیس مفتی‌زاده تغییر پیدا می کند . 

در همین مولودی‌خوانی و در ادامۀ قصیدۀ "مَولاي صَلّي وََلِّم دائِماً إَبَدا" که در تمام مراسمات مولودی در وصف پیامبر "ص" خوانده می‌شود ، مکتبی‌ها در ادامه می‌خوانند :

از آن دوران تا امروز که هزارو چند سالیست ، بسیاری از داعیانش (منظور مفتیزاده) مشغول کار خود هستند . خداوند از لطف بی‌نهایت خود باران رحمت بارانید و مجدداً آفتاب خود را نمایان ساخت و بخت را با او یار کرد بادِ رحمت فرستاد و طوفان را فراری داد و رهگذری (احمد مفتیزاده) با قدم های استوار از راه رسید . از راه دوری می‌آمد و خبر خوش زندگی به همراه داشت . سوغات دست او برای ملتش خنده لبهایش بود . خبر خوش رسیدنت مشارق را در نوردید و چون شوق عشق تو آمد شب و روز روح و جان نمی‌شناخت ! اگر کسی به مفتیزاده گفتنم ایراد بگیرد من در جواب می‌گویم : ای رهگذر (همان احمد مفتیزاده) تا جان میدهم دل تو را می‌خواهد و چنانچه من را نادان بدانی باز می‌گویم : کاکه احمد ، پایت را روی چشمانم بگذار و سپس در ادامه میگوید فدای تو هستم ای محمد سرم در راهت است و قربان آن نگاهت هستم که با چشمان مست میکنی !!!

بدین ترتیب قصیده‌هایی که تاکنون در وصف پیامبر ص بوده جای خود را به تقدیس احمد مفتی‌زاده می‌دهد و مکتب قرآن مدعیست که الله متعال مجدداً آفتابِ خود را نمایان ساخت . یعنی الله یکبار با فرستادن حضرت محمد "ص" برای مسلمانان آفتاب خود را نمایان ساخت و مجدداً برای بار دوم نیز آفتاب خود را که منظور مفتی‌زاده است را نمایان ساخته ! جالب است احمد مفتی‌زاده برخلاف سنت پیامبر و قرآن تبلیغ نموده در حالیکه پیروانش وی را با پیامبر"ص" مقایسه می‌کنند و اسم مفتی‌زاده را در کنار رسول‌الله "ص" می‌آورند . اما آنطور که قبلاً اشاره شد مکتبیون رسول‌الله"ص" را  (نعوذبالله) به اسبابِ بزرگ نمودن احمد مفتیزاده تبدیل نموده اند . 

لینک مرتبط   https://www.youtube.com/watch?v=ml0iGMItn1E

لینک مرتبط    https://www.youtube.com/watch?v=omlx54otzxA

 

مفتیزاده در یک نگاه

در کوچه پس کوچه های محله ی فرح سنندج راه می رفتم! به یاد زمانی که کاک احمد مفتی زاده مدتی در این محله زندگی کرده است . منزل مسکونی ایشان را با دقت نظاره می کردم و به یاد گفته های آتشین ایشان در نقد تبعیض طبقاتی و امتیازات افتادم. چگونه می شود کاک احمد در سخنرانی هایش به نام دین به امتیازات حمله کند و خودش چنین منزل مجللی داشته باشد؟! بعد از 35 سال این منزل هنوز بافت اصلی خودش را از دست نداده بود! به یاد گفته ی طرفداران آقای مفتی زاده افتادم که گویا آقای مفتی زاده اگر میوه ای در منزل داشتند به فقیر و فقرای محل می دادند! اما چگونه می شود با چنین منزل مجللی در برابر چند کیلو میوه توازن و عدالتی که همیشه آقای مفتی زاده دم از آن می زد برقرار کرد؟ برای من به عنوان یک جوان سنندجی جای بسی سوال و تعجب است که کاک احمد مفتی زاده در اوایل انقلاب ماهیانه 15 میلیون تومان از آقای طالقانی دریافت می کرد، با چه رویی مظلوم نمایی می کرد؟ آیا مردم را استحمار کرده که در برابر دیدگان چندصدنفر دو کیلو میوه به یکی از فقرای محله می دهد?! از معدود کسانی که بیش از 40 سال پیش ماشین داشت کاک احمد بود! می گویند کاک احمد تنها کسی بود که در زمان شاه به صورت مرتب و عمومی کلاس قرآن برگزار می کرد، باز برای من جای سوال بود که ایشان با مجوز حکومت وقت اقدام به برگزاری چنین کلاس هایی کرده است یا خودسرانه؟

  از آنجایی که در رادیو کردستان و روزنامه کردستان وابسته به ساواک کار می کرد برایم معلوم شد که دستهای پنهانی با عوامل ساواک داشته است ، همچنان که عیسی پژمان(رئیس ساواک وقت غرب کشور) به آن اشاره کرده است.

یک لحظه در جلوی درب منزل مسکونی کاک احمد چندجوان را دیدم که بیرون آمدند و چندین کتاب و جزوه و سی دی در دست داشتند . پرسیدم : که در دستانتان چه چیزی است؟ آیا کتاب های فقهی و شرعی است؟ گفتند : نه گفنم آیا شرح احادیث پیامبر(صلی الله علیه و سلم )است؟ گفتند: نه گفتم آیا تفسیر قرآن است ؟ گفتند : نه یکی از جوانان که خیلی کاک احمد را دوست داشت، گفت:کاک احمد گیان فرموده: ما نباید به قرآن و حدیث نزدیک شویم !(نامه شماره6)چون ما نمی توانیم قرآن را درک کنیم و اکثر احادیث هم جعلی است و مولفین کتب فقهی هم اشخاصی همانند شافعی و حنفی هستند که کاک احمدگیان از آن ها مجتهد تر است .

خیلی تعجب کردم ! شنیده بودم که طرفداران مفتی زاده ایشان را < رسول صغری > می دانند، اما شک داشتم از این گفته که با این برخورد به یقین رسیدم. خلاصه با ناامیدی از کوچه فرح سنندج خارج شدم و برای شهرم سنندج تأسف خوردم که به چنین افکار خطرناکی مبتلا شده است . به امید روزی که شاهد کردستانی محمّدی باشیم نه احمدی.... .

http://s-baran310.blogfa.com/

 

 

رابطه ای که منجر به فوت شاگرد شد

کلاس‌های مکتب قرآن تحت عنوانِ "کلاس مطالب و تزکیۀ نفس" مجموعه تجمعاتِ منظّمیست که افراد مشخصی از مکتبی‌ها در آن شرکت دارند . اعضا بایستی تحت هر شرایطی در آن کلاس‌ها حضور یافته و غیبت نداشته باشند . تدریس مواضع مکتب و عقاید آقای مفتی‌زاده در این کلاس‌ها توسط افراد قدیمی یا جوانِ وفادار به آن مکتب انجام می گیرد .

فعالیت‌های اسبق مکتب‌قرآن گویای آنست ؛ علاوه بر مال اندوزی ، در پی ربودن گوی سبقت از سایر گروه‌ها و فعّالان مذهبی رقابت داشته و من جمله سیاستهایی که برای رسیدن به این هدف در پیش گرفته است ؛ سیاه‌نمایی سایر گروه‌های اسلامی و افزایش تعدادِ اعضای مکتب قرآن به هر طریق ممکن می‌باشد . 

از ارسال نامه به راشد‌الغنوشی و کتب و آثار و جزوات مفتی‌زاده به هریم کردستان گرفته تا گماشتن نماینده‌های خود در روستاهای کردستان جهت تشکیل کلاس‌های تزکیۀ نفس مکتب تنها بخشی از سیاست‌های شورای مدیریت مکتب قرآن سنندج (شاخه سعدی قریشی) می‌باشد تا از این طرق سایرین را متعاقد کند که احمد مفتی زاده رسول صغری است و جز مکتب قرآن ، سایر فعّالان مذهبی گمراه هستند .

طبق تبلیغات انجام شده توسط مکتب قرآن ; مردانِ آن مکتب فارغ از هرگونه نقص و کاستی در اخلاق بوده و من جمله مخلص ترین بندگان خداوند هستند . کلاس‌های بانوان توسط مردان اداره می شود و زنان و دختران مکتب بدون ممانعتی قادر هستند با مردان آن مکتب روابط مشخصی داشته و مشکلات و درد دل‌های خود را از طرق مختلف با آنان در میان بگذارند . این توهّماتِ تلقین شده تا مرزی پیش رفته که خانمی مکتب قرآنی ، مردِ غریبۀ مکتبی را به جنس مخالف غیر مکتبی در خانواده خود ترجیح داده و در کنار مرد غریبۀ مکتبی به نسبت بیشتر احساس امنیت و آرامش می کند .

در یکی از روستاهای کردستان (که از آوردن نام آن خودداری می کنیم) مکتب قرآن نماینده خود را برای ترویج افکار مکتب و مفتی‌زاده در آنجا گمارد . نماینده مکتب قرآن 37 ساله متأهل ، دارای دو فرزند و ساکن همان روستا از جانب شورای مکتب بعنوان نماینده در آنجا گمارده شد تا به تبلیغ مکتب آقای احمد مفتی زاده بپردازد .

وی که در اثناء مأموریتش بارها با ماموستای آن روستا درگیر شده بود موفق می‌شود تعدادی از جوانان (مرد و زن) را جذب کلاس‌ها کند .

از طریق همین کلاس‌های تزکیۀ نفس با یکی از شاگردان خود ، زنی متأهل و دارای سه فرزند آشنا می شود . رابطه تا جایی پیش می‌رود که استاد از شاگرد می‌خواهد در شب لیله‌القدر ماه مبارک رمضان روستا را به همراه وی ترک کند . پس از ترک شبانه‌ی روستا ، مدت بیست و سه روز را در اطراف آن شهرستان و سواحل شمال سپری می‌کنند . 

پس از اصرار شاگرد به بازگشتِ به محل سکونت خود ، هنگامی برادران وی متوجه می شوند فرد مکتب قرآنی خواهرشان را در منزل خود مخفی کرده ، به آنجا رفته و به گفته ساکنان روستا ، آن خانم در واقعه ای جان خود را از دست می دهد . برادر متوفی که متهم به قتل خواهرش می شود پس از شش ماه بازداشت ، عدم شاکی خصوصی و رضایت شوهر و پدر متوفی از زندان آزاد می‌شود .

همسر نماینده مکتب قرآن نیز همراه با دو فرزند خود به منزل پدری بر می‌گردد و پس از سپری شدن مدتی از این وقایع شوهرش تجدید فراش کرده و همسری فارس زبان اختیار نموده است .

واکنش مکتب‌قرآن در رابطه با این تراژدی قابل پیش‌بینی بود ; مکتب‌قرآن اعلام کرده قبل از وقوع واقعه ، نماینده آنها از آن گروه اخراج شده بود . این اظهار نظر چیزی بیش نخواهد بود جز سرپوش لغزش‌های اخلاقی اعضای مکتب قرآن . چون این پرورش یافته مدرسۀ احمد‌مفتی‌زاده تا شب لیله القدر کلاس‌های تزکیۀ نفس برگزار می‌نمود . هرچند اتفاق مشابهی در روستایی دیگر از توابع همین شهرستان رُخ داده اما طبق معمول مکتب‌قرآن خود را از این نوع اتفاقات مبرّا می‌خواند . 

شکی نیست عملکرد نامبرده و امثالهم یک تنه منعکس کننده اعمال کل مکتب قرآن نبوده و افرادی متدیّن هم در آن مکتب فعالیت دارند ، اما مجموعِ این لغزش‌های اخلاقی توسط افراد مکتب قرآنی رخ داده . یا به عبارتی چون انحرافات عقیدتی ، لغزش‌های اخلاقی و اجتماعی توسط برخی افراد این گروه انجام میگیرد پس نمی‌توان مکتب قرآن را حرکتی دانست که از مجموع افرادی مخلص و باتقوا تشکیل یافته است .  

نسبت دادنِ صفات مردانِ پاک و مخلص ، صادق در معاملات ، امین و دارای حجب و حیا توسط همان مکتب به مریدانش باعث شده تا در صورت وقوع مشکلات اخلاقی از این قبیل ، سیاست سکوت و سرپوش موضوع را در پیش گیرد چرا که در صورت نمایان شدن ، برخی معادلات آنان به هم می‌خورد . 

یارگیری در مکتب قرآن

مبلّغان و مریدان مکتب قرآن ، همواره تعداد هم‌قطارانشان را به رخ منتقدان و گروه های دیگر اسلامی می کشند . در کلاس های شبانه و در میان سایرین ، این لطف الهی را سپاس می گویند گویا چون مکتب قرآن یک حرکت صحیح است توانسته بهترین افراد جامعه را جذب خود کند . اما دستچین کردن افراد متدین و معتقد و جذب آن ها به درون مکتب قرآن شاهکار نیست . کاش آن مکتب ، افراد منحرف و کسانی که به دام اعتیاد و خلاف گرفتارند را جذب و آن ها را اصلاح می نمود .    

مکتب قرآن از راه های متعددی برای خودنمایی استفاده می کند تا از این راهها نظر افراد را جلب و به عضو گروه در آورند . سران مکتب قرآن نه تنها این نکته را نادیده نگرفته بلکه سعی نموده اند بطور سیستماتیک و در حرکتی آرام ، در میان اقشار جامعه نفوذ کرده و آن ها را شکار کنند .

رهبرشان آقای مفتی زاده گفته بود : تا وقتی یک فقیر به غذا و خوراک مطبوع دسترسی ندارد ما هم نباید غذاهای آنچنانی صرف کنیم . مکتب قرآن نیز بانگ همدردی با مستمندان و فقرا سر می دهد . اما شورای مدیریت مکتب قرآن برنامه هایی را جهت جذب افراد پایه ریزی کرده و در این چهارچوب ، کودکان خردسال و نوجوانان را به اردوهای بیرون از شهر برده و در طول برگزاری اردو ، بگونه های متفاوت از آن ها پذیرایی می کنند . افراد مکتب قرآن تمام سعی خود را بکار می برند تا به بهترین نحو از کودکان و نوجوانان پذیرایی کنند تا به اندازه کافی به آن ها خوش بگذرد . توسط وجه های ارسالی از سنندج ، هزینه های کلانی صرف خرید غذا و میوه هایی می شود تا از آنها به خوبی پذیرایی شود . اکثر این اردوها در باغ های خریداری شده توسط مکتب قرآن( به همین منظور) یا سایر باغ های افراد آن مکتب تشکیل می شود . در این باغ ها سعی شده کلیه وسایل سرگرمی و تفریحی همچون الاکلنگ ، تورهای والیبال ، تاب ، میادین فوتبال ، بستکبال و سایر امکانات تفریحی و رفاهی تعبیه شود . بدین ترتیب سعی شده کودکان را به دوستان و افراد مکتب قرآن وابسته کنند و از طریق این پذیرائی ها و تفریحات ، خاطره ای مطبوع از مکتب قرآن در ذهن کودک باقی بگذارند تا کودک با این خاطرات بزرگ شود . مکتب قرآن اینچنین از همان دوره کودکی مغز آن ها را تسخیر می کند و مریدانی مخلص و مطیع پرورش می دهند . آنها همزمان به مکتب قرآن وابسته و در آینده نسبت به آن متعصب خواهند بود .

مکتب قرآن در دانشگاه ها سعی نموده توسط اساتید و دانشجوهای مکتبی ، از سایر دانشجویان دعوت نموده  تا به عضو گروهشان در آیند . دانشجویی که مستعد و معتقد به اسلام می باشد را هدف قرار داده و بصورت خزنده خود را به وی نزدیک می کنند . سپس در زمان مناسب کتابی از کتب احمد مفتی زاده را به وی هدیه و یا امانت می دهند . ضمن اینکه از آقای مفتی زاده تعریف و توصیف می کنند سعی می شود آقای مفتی زاده را من جمله  بزرگترین عالمان ملی مذهبی معرفی کنند .

طبق اظهارات دانشجوهایی که از آنها دعوت به عمل آمده بود ، مکتبی ها به وی گفته بودند : آقای مفتی زاده چیزی از معصومیت کم ندارد و یا با تعجب از وی پرسیده بودند : چطور رهبر اهل سنت ایران را نمی شناسی ؟!  دانشجویی که این مطالب را تعریف می کرد اظهار می داشت در همین موقع پیش خودم فکر می کردم اگر برادران اهل سنت بلوچ و ترکمن این حرف ها را بشنوند (به کنایه) سرمان را از تنمان جدا می کنند . شورای مدیریت و سران آن مکتب هرچند مدت یکبار ، دانشجویان را بصورت دوره ای به منزل مرحوم مفتیزاده دعوت کرده و ضمن تجدید میعاد با رهبر فعلی ، توجیهاتی در مورد جبهه گیری و ایدئولوژی های جدید و روش های ترغیب سایر دانشجوها برای به عضویت درآمدن در این مکتب داده خواهد شد .

 پیشتر به دلایل پیوستن افراد به مکتب قرآن اشاره کرده بودیم . تسهیل در امر ازدواج ، رسیدن به جایگاه مطلوب اجتماعی ، جستجوی شخصیت خود در میان این گروه ، مقاصد مادی ، اقتصادی و ...

دیگر فردی که از طرف مکتبی ها از وی دعوت به عمل آمده بود این چنین می گوید : آن ها نسبت به من تظاهر به دوست داشتن و مهرورزی می کردند و این تظاهر با لبخند های تصنعی همراه بود . یکی دیگر از دوستان می گفت : بارها سعی کرده بودند توسط یکی از فامیل ها ، من را با یک مکتبی همراه و دوست کنند تا از این طریق من هم جذب مکتب شوم . به من گفتند اگر عضو مکتب قرآن شوید از این پس برای خرید پیش تو خواهیم آمد و بعد از مدتی پولدار خواهی شد!

فردی دیگر می گفت : مکتبی ها به من پیشنهاد ازدواج با سرمایه کم دادند و گفتند در صورتیکه به عضو مکتب قرآن در آیید دختری را به همسریت در خواهیم آورد که حداقل هزینه را متحمل شوید . می گفت : مکتبی ها به بهانه های مختلف من را به درب منزل و یا سر کار می رساندند و در طول مسیر از مکتب قرآن و مفتی زاده برایم می گفتند . وعده های رفتن به اردوهای دور و کلاس های زبان انگلیسی بصورت رایگان به من دادند .

همچنین تعدادی انگشت شمار از علمای پیش نماز در مساجد ، به دلایلی مختلف همچون فقر به مکتب قرآن پیوستند . تعدادی از این علماهای مکتبی (با وجود تنفر مکتبی ها از علما و عدم علاقه به حضور در مساجد ) به پیش نمازی خود ادامه داده و همزمان مسجد را به مکانی برای تبلیغ احمد مفتی زاده و مکتب قرآن تبدیل نمودند . گاهاً شایعاتی هم دال بر ارسال کمک های مادی شورای مکتب قرآن از سنندج برای پیش نمازهایی که به تبلیغ مکتب قرآن می پردازند شنیده شده است .

امام جماعت یکی از مساجد در یکی از محلات بانه (حوالی بلوار عثمان آباد) تحت تاثیر مکتب قرآن ، مسجد را به تریبونی برای آن گروه تبدیل کرده است . وی در خطبه های خود از احمد مفتی زاده نام برده و غیر مستقیم از عقاید مکتب قرآن نیز دفاع می کند . وی در مراسم تأسیس مسجد روستای "سبدلو" در سال جاری چنین گفت :

در این مقطع ، مساجد پیامی برای مردم ندارند . مساجد بی پیام ، بی برنامه و مرده هستند . مساجد دچار آسم شده و ما علما آسم داریم ! مسجد نمی تواند مردم را به دور خود جمع کند . جوان های عزیز : مساجد پیامی برای مردم ندارد . و نه منِ عالم جوابگوی تو هستم و نه حرفی برای گفتن دارم و تو هم پیش من مراجعه نمی کنی . پیش کسی خواهی رفت که حرفی برای گفتن داشته باشد و مسجد پیامی ندارد . من و تو مسجدی نیستیم !  مساجد مکان بانگ توحید هستند و باید در آن مکان پیام یکتا پرستی و خدا پرستی داده شود . دشمنان مساجد در هر عصر و زمانی مشرکین هستند .

بدین صورت این ماموستا ، بصورت مکرر مساجد و علما را هدف قرار می دهد و در اقدامی هدفمند سعی می کند علما را بی اثر و بی علم جلوه داده و جوانان را از رفتن به مساجد باز دارد. لازم به ذکر است مکتب قرآن مخالف علمای پیش نماز در مساجد و حضور مسلمانان در مساجد است . مکتب قرآن در جهت رسیدن به مقاصد خود از برخی علما همچون ابزار استفاده می کند و سعی دارد نقش مساجد را کمرنگ جلوه داده و مردم را از حضور در مساجد بازدارد . این روش از فرافکنی شباهت فراوانی به روش های یهودیان دارد . یهود بصورت غیر مستقیم و از طریق سبک شمردن خانه خدا و مقدسات اسلام ، سعی دارد میان مسلمانان و مساجد فاصله ایجاد کند .

شاید ایشان ، آشکارا از جوانان می خواهد بجای رفتن به مساجد ، در خانه ها بمانند یا غیر مستقیم از جوانان دعوت می کند بجای رفتن به مساجد و پشت سرعلما نماز خواندن ، به مکتبی ها بپیوندند . چرا که مکتبی ها برای ادای نمازهای پنج گانه و جمعه به مساجد نمی روند ، در منازل خود نماز می خوانند و کلاس های مکتب قرآن برگزار می کنند .

ایشان آیه 18 سوره جن را به عنوان مثال آورده و آیه را اینگونه تفسیر می کند : هر مکانی که آنرا مقدس و بزرگ بدانی ، به آن محل احترام بگذاری و در آن خدا را پرستش کنی مسجد است و در مساجد باید پیام توحید و یکتا پرستی داده شود . اما در واقع خداوند در آیه مذکور اینچنین می فرماید :  وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا (جن18) .  مطمئن باشید که مساجد خانه خدا هستند ، در مساجد تنها الله پرستش شود و اسم کسی دیگر در کنار اسم الله نیاید و شریک آن ذات نکنند[1]

آموزش قرآن بهانه ایست برای کشاندن افراد مسن به کلاس های مکتب قرآن . آن مکتب خوب می داند افراد مسن که سال ها برای نماز جماعت به مساجد رفته و در میان علمای غیر مکتبی حضور داشته اند به آسانی مطیع  نمی شوند و نخواهند توانست توسط وعده و دادن امتیازات و... آن ها را شستشوی عقیدتی داد . برای این افراد در طول هفته یک شب برای مردان و یک روز برای بانوان به آموزش کلاس های قرآن اختصاص و در کنار آموزش قرآن ، توضیحاتی در مورد عقاید و سخنان آقای مفتی زاده داده می شود .

یکی دیگر از روش های یارگیری در مکتب قرآن اعمال فشار در خانواده ها است . به عنوان مثال در خانواده هایی که یک یا چند نفر از اعضای خانواده مکتبی نیستند ، توسط سایر اعضای مکتبی در خانواده به طریق اعمال خشونت ، حذف وی در متعلقات ارثی ( فرد غیر مکتبی را از تعلقات ارثی بی بهره می نمایند) ، سردی در رفتار ، اهمال و بی توجهی ، عدم رعایت حقوق وی و طعنه زدن ها وی را تسلیم خواسته های خود می کنند . اعضای خانواده سعی می کنند از طریق این اهرم ها ، فرد یا افراد غیر مکتبی خانواده را تحت فشار بگذارند . در این صورت فرد برای اینکه در میان سایر اعضای خانواده جایگاهی داشته باشد ، همچون گذشته به وی توجه و محبت شود و از ارث محروم نشود تسلیم رفتارهای توهین و خشونت آمیز سایر اعضای خانواده می شود .

در روشی دیگر از جذب افراد به درون مکتب قرآن ، فرد مورد نظر را به مهمانی یا تجمعات معمولی افراد مکتبی دعوت می کنند و طبق برنامه ای از پیش تعیین شده همگی با وی به صمیمیت برخورد می کنند . سعی خواهند داشت توسط بحث هایی که پیش می کشند ، فضای مهمانی را پر از صمیمیت و شادی کنند . ضمن اینکه جمع را بسیار صمیمی نشان می دهند سعی خواهند داشت مهمان نسبت به اینچنین دوستی ها غبطه خورده و در صورت دعوت مجدد از وی برای شرکت در این قبیل مهمانی ها ، جواب وی مثبت باشد .

در امتداد مهمانی و بدون اطلاع قبلی ، ویدئویی از سخنان آقای مفتی زاده را در دستگاه پلایر گذاشته و همگی ساکت به گوش می نشینند . میزبان و هم قطاران ، حین گوش دادن به سخنان آقای مفتی زاده به فکر فرو می روند . تظاهر می کنند که سخنان آقای مفتی زاده تاثیر فراوانی بر آن ها دارد و در انتهای هر جمله  سر تکان می دهند . آن ها چنان محو سخنان رهبرشان می شوند که مهمان احساس می کند به سخنان یک انسان بزرگ گوش می دهد . مهمان نیز به اجبار همچون آنان در سکوت به سخنان آقای مفتی زاده گوش فرا می دهد . پس از پایان ویدئو هرکدام از افراد مکتبی در چندین جمله از آقای مفتی زاده تعریف و تمجید می کنند و از وی دعوت می شود برای شناخت بیشتر از مکتب و رهبرشان در کلاس های مکتب قرآن حضور یابد . او متوجه نیست که این مهمانی فرمایشی ، مجموعاً پیشتر پی ریزی شده و هدف جذب وی بوده .

دبیران آموزش و پرورش و استادهای مدرّس در دانشگاه ها که وابسته به مکتب قرآن هستند سعی می کنند مسیر آموزش ها را به سوی تحمیل عقاید مکتب قرآن سوق دهند . همچنین به دلیل اینکه آنان در تبلیغ ایدئولوژی مکتب قرآن فرصتی طلایی در اختیار دارند ، از توجه ویژه ای در نزد بزرگان مکتب قران برخوردار هستند . آنان نیز هر چند وقت یکبار به منزل مرحوم مفتی زاده دعوت می شوند تا در کلاس های توجیهی و مراسمات ویژه شرکت داشته باشند . در سال گذشته تعداد بیست و یک نفر از این مدرسان که اکثر اوقات کلاس را به تبلیغ برای مکتب قرآن اختصاص داده بودند توسط مراجع قضایی منع التدریس شدند . چهارنفر از دهگلان ، چهار نفر از سقز ، چهار نفر از مریوان ، موچش یک نفر ، پنج نفر از بانه و سه نفر از قروه به دلایل فوق منع التدریس شدند . لازم به ذکر است برخی از مدرسان مکتب که مع التدریس شده بودند ، سپس در پست هایی دیگر در آموزش و پرورش بکار گرفته شدند که از لحاظ حقوق و مزایا نسبت به قبل در شرایط بهتری قرار گرفتند .   

بدین ترتیب مکتب قرآن سعی دارد به هر طریق ممکن در میان اقشار جامعه نفوذ کرده و افراد بیشتری را به دور خود جمع کند . در واقع اگر هدف مکتب قرآن تبلیغ دین اسلام بود نیازی به استعمال روش های فریبنده جهت افزایش یاران خود نبود . بجای تفرقه ، تقدس رهبر متوفیشان ، تحریف دین ، حمله به منتقدان و فعالیت های اقتصادی ، همچون سایر گروه های مذهبی تنها دین اسلام را تبلیغ می کرد تا افراد معتقد ، با علاقه ای سرشار از عشق به دین اسلام به آن گروه بپیوندند.  


[1]  https://www.youtube.com/watch?v=WqkmojKF2IU

تقدّس‌مآبی؛ بلایی دامنگیر در عرصه‌ی فعالیت دینی

             دلیر عباسی

 

واژه‌ی «تقدّس» و قدسیّت بخشیدن به معنای پاک و منزه دانستن و یا غیر قابل نقد بودن چیزی یا کسی از عیب و نقص است[1] که خاستگاهی دینی دارد. از آن جا که دین به طور عموم در طول تاریخ بشری، مقدّس شمرده شده است، همه‌ی امور مربوط به دین و بعضاً رهبران دینی هم به اشتباه تقدیس گردیده‌اند و بدین بهانه هرگونه نقد اندیشه‌ها و عملکردهای آنان گناه محسوب شده و جرح و تعدیل افکار آنان با نقد متون مقدّس دینی برابر گرفته شده است.

«مقدّس‌مآبی» که از آن به تحجّر، خشکه مقدّسى، واپس‌گرایی و قشری‌گری نیز تعبیر می‌شود، عبارت است از جمود و انعطاف‌ناپذیری متعصبانه و جاهلانه بر یک اعتقاد و استنباط و برداشتی خاص از دین که به موجب آن هر فکر و اندیشه‌ی دیگر و هر حرکت و پدیده‌‌ای جدید، نوعی «بدعت» به شمار آمده و در مقابل آن جبهه‌گیری می‌شود.

متحجّر، هر «بدیعی» را «بدعت» به حساب آورده و با آن مبارزه می‌کند و به اقتضای تعصب ناشی از جمود خویش «هسته» را از «پوسته» و «وسیله» را از «هدف» تشخیص نمی‌دهد. او دین و در نتیجه متدین را مأمور کهنه‌ستایی و تازه‌ستیزی می‌داند. از نظر او رسالت دین مبارزه با همه‌ی پدیده‌های نوظهور است.

عناصر عمده‌ی شخصیت انسان متحجّر، جمود، تعصب، تفریط و جهالت است که سه عنصر اول یعنی جمود، تعصب و تفریط، به مراتب از عنصر چهارم یعنی جهالت بدترند. جمود، داشتن روحیه‌ی ضدّ تحقیق است و تعصب، سد راه آگاهی و تفریط نیز، نوعی منحط از واپس‌گرایی است.

اما اگر نظری دقیق به مفاهیم دینی در قرآن و سنّت بیاندازیم و به بررسی سیره‌ی نبوی بپردازیم، معلوم می‌گردد که تقدّس بدین معنا جایگاهی در دین به معنای واقعی ندارد؛ بلکه این منظر، یا ساخته و پرداخته‌ی کسانی است که تحت عناوین گوناگون دینی به سوء استفاده از مریدان و پیروان خویش همت گماشته و بی‌جهت برای خود تقدّس قایل شده و مریدان بی‌آگاه نیز از سر جهل و یا تعصب به همچون تقدّسی تن داده‌اند یا ساخته و پرداخته‌ی انسان‌های جاهلی است که بدون اطلاع از منابع اصیل دینی فکر کرده‌اند که برترین نشانه‌ی دین‌داری و اظهار محبت نسبت به رهبرانشان، تقدّس بخشیدن به آنان است و این امر را عامل صلاح و بقای دینشان دانسته‌اند و این‌گونه، بزرگ‌ترین آفت دینی شکل گرفته است.

واقعیّت امر این است که آنچه جمهور علما بی‌واسطه بر مقدّس بودن آن اتفاق نظر دارند، ذات خداوند و کلام او قرآن است و ماورای آن هیچ امر مقدّسی وجود ندارد. اسلام دینی برنامه‌محور است که به برنامه و اندیشه‌، بیش از اشخاص و شخصیت‌ها بها می‌دهد. و معیار سنجش اصالت متدینان را – در هر سطحی حتی نبوّت هم باشند- پذیرش این فکر و همخوانی با آن می‌داند.

تقدّس‌مآبی، قشری‌گری، تقلید کورکورانه و شخصیّت‌پرستی که منجر به دینداری عوامانه می‌شوند، منحصر به عصر حاضر نیستند و پیامبران الهی در طول تاریخ از آدم (ع) گرفته تا خاتم (ص)، بعد از ابلاغ توحید، معاد و نبوّت، تقدّس‌زدایی را در اولویّت کاری خویش قرار داده‌و مردم را از اینکه به دیده‌ی تقدس بدانها بنگرند، برحذر داشته‌اند و احتمال ارتکاب خطا و اشتباه در زندگی روزمرّه‌‌ی خویش را منتفی ندانسته و اگر ادعای عصمت هم داشته‌اند، فقط در حوزه‌ی دریافت، حفظ، ابلاغ و عمل به وحی بوده است و چنین به نظر می‌رسد که عصمت آنان، ناشی از عصمت «کلام معصوم» بوده‌است. برای نمونه به ذکر مواضع تنی چند از پیامبران در این زمینه می‌پردازیم:

1.   آدم(ع): هنگامی که خداوند به آدم و حوّا امر نمود که در بهشت سکنی گزینند و از همه‌ی نعمت‌های خداوند در آنجا بهره گیرند؛ اما از درخت ممنوعه نخورند، ایشان همراه حوّا دچار وسوسه‌ی شیطان می‌شوند، و هزینه‌ی‌اشتباه خود را که هبوط به زمین بود، می‌پذیرند و با اتخاذ موضع فروتنی و بازگشت اعتراف می‌کنند که: «قَالاَ رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ» (اعراف:23) یعنی: گفتند:‌پروردگارا! ما (با نافرمانی از تو) بر خویشتن ستم كرده‌ایم و اگر ما را نبخشی و بر ما رحم نكنی از زیانكاران خواهیم بود.

2.   یونس(ع): آنگاه که مأیوس و خشمگین از قومش به خاطر عدم پذیرش آیین خدا، بدون اذن الهی از میان آنان می‌گریزد و گرفتار ظلمات و تاریکی‌های شب، دریا و شکم ماهی می‌گردد، از سر ندامت و پشیمانی و در اوج تواضع و اعتراف به گناهش ندا سر می‌دهد که: «فَنَادَى فِی الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّی كُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ» (انبیاء:87) یعنی: در میان تاریكی‌ها(ی سه‌گانه‌‌‌ی شب و دریا و شكم نهنگ) فریاد برآورد كه (كریما و رحیما!) پروردگاری جز تو نیست و تو پاك و منزّهی (از هرگونه كم و كاستی، و فراتر از هر آن چیزی هستی كه نسبت به تو بر دلمان می‌گذرد و تصوّر می‌كنیم. خداوندا بر اثر مبادرت به كوچ بدون اجازه‌ی حضرت باری) من از جمله ستمكاران شده‌ام (مرا دریاب!).

3.   عیسی(ع): وی نیز از این‌که از جانب قومش مورد تقدیس قرار گیرد و به جای خدا مورد پرستش واقع گردد، سخت اظهار بیزاری و برائت می‌کند و در پاسخ خداوند که از او سوأل می‌فرماید: «وَإِذْ قَالَ اللّهُ یا عِیسَى ابْنَ مَرْیمَ أَأَنتَ قُلتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَأُمِّی إِلَهَینِ مِن دُونِ اللّهِ؟» یعنی: آن گاه را كه خداوند می‌گوید:‌ای عیسی پسر مریم! آیا تو به مردم گفته‌ای كه جز الله، من و مادرم را هم دو خدای دیگر بدانید (و ما دو نفر را نیز پرستش كنید؟ )، در جواب عرض می‌کند که: «قَالَ سُبْحَانَكَ مَا یكُونُ لِی أَنْ أَقُولَ مَا لَیسَ لِی بِحَقٍّ... مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلاَّ مَا أَمَرْتَنِی بِهِ أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّی وَرَبَّكُمْ...» (مائده:116-117) یعنی: عیسی می‌گوید:‌تو را منزّه از آن می‌دانم كه دارای شریك و انباز باشی. مرا نسزد كه چیزی را بگویم (و بطلبم كه وظیفه وحق من نیست. من به آنان چیزی نگفته‌ام مگر آنچه را كه مرا به گفتن آن فرمان داده‌ای (و آن) این كه جز خدا را نپرستید كه پروردگار من و پروردگار شما است.

4.   خدای تعالی در قرآن کریم در زمینه‌ی تقدس‌زدایی از پیامبر عظیم الشأن اسلام نیز که وی را اسوه‌ی حسنه معرفی فرموده است، اینگونه‌نقش الگویی-انسانی وی را برجسته‌نموده‌و‌در جهت سدّ هرگونه‌افراط غالیان و تفریط کوته‌بینان در حق شخص نبی، از زبان خود پیامبر (ص) می‌فرماید: «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ یوحَى إِلَی...» (فصلت:6) یعنی: بگو:‌من فقط و فقطانسانی مثل شما هستم، و به من وحی می‌شود...

و در آیه‌ی 93 سوره‌ی اسراء در پاسخ مردمی که ایمان آوردن خویش را مشروط به انجام معجزاتی از سوی وی می‌کنند، می‌فرماید: «سُبْحَانَ رَبِّی هَلْ كُنتُ إَلاَّ بَشَراً رَّسُولاً» یعنی: مگر من جز انسان فرستاده‌ای (از سوی یزدان برای رهنمود مردمان) هستم‌؟ (معجزه در دست خدا است‌؛ نه من).

و در آیه‌ی 188- 187سوره‌ی اعراف نیز چون در مورد زمان وقوع قیامت از وی سوأل می‌شود خداوند به او امر می‌کند که در اوج تواضع و خودشکنی و در راستای تقدس‌زدایی از خویش جواب دهد: «قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّی لاَ یجَلِّیهَا لِوَقْتِهَا إِلاَّ هُوَ... قُل لاَّ أَمْلِكُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَلاَ ضَرّاً إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَیبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَیرِ وَمَا مَسَّنِی السُّوءُ إِنْ أَنَاْ إِلاَّ نَذِیرٌ وَبَشِیرٌ لِّقَوْمٍ یؤْمِنُونَ» یعنی: ‏بگو: تنها پروردگارم از آن آگاه است، و كسی جز او نمی‌تواند در وقت خود آن را پدیدار سازد. .. بگو: من مالك سودی و زیانی برای خود نیستم، مگر آن مقداری كه خدا بخواهد و (از راه لطف بر جلب نفع یا دفع شرّ، مالك و مقتدرم گرداند.) اگر غیب می‌دانستم، قطعاً منافع فراوانی نصیب خود می‌كردم (چرا كه با اسباب آن آشنا بودم) و اصلاً شرّ و بلا به من نمی‌رسد (چرا كه از موجبات آن آگاه بودم. حال كه از اسباب خیرات و بركات و از موجبات آفات و مضرّات بی‌خبرم، چگونه از وقوع قیامت آگاه خواهم بود؟). من كسی جز بیم‌دهنده و مژده‌دهنده مؤمنان (به عذاب و ثواب یزدان) نمی‌باشم.

1.   در مطالعه‌ی سیره‌ی وی (ص) در کتب مختلف نیز به نکات بسیار عبرت‌آموزی در این زمینه برخورد می‌کنیم؛ از جمله این‌که هنگام ورود به مجلسی، هر جا خالی بود همانجا می‌نشست و چون هم زمان با فوت فرزندش خورشیدگرفتگی رخ می‌دهد و مردم عامل آن را فوت فرزند پیامبر تلقی می‌نمایند، ایشان به تبیین واقعی این موضوع می‌پردازد و ارتباط فوت فرزندش با خورشید گرفتگی را انکار می‌نماید[2] و اصحاب خویش را از این‌که به احترام او از جای خود برخیزند[3] و یا این که وی را سیّد(سرور و آقا) صدا بزنند، منع می‌فرمود. و نیز در واپسین لحظه‌های حیات مبارکشان فرمود: « لَا تُطرُوني كَمَا أَطْرَتِ النَّصَارَى عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ فَإِنَّمَا أَنَا عَبْدٌ فَقُولُوا: عَبْدُ الله ورسولِه» در مدح من مبالغه‌نکنید و مرا مدح باطل نکنید؛ همچنان­که‌نصارا در مدح عیسی پسر مریم (ع) زیاده‌روی کردند، من فقط بنده‌هستم پس بگویید: بنده‌ی خدا و فرستاده‌اش! [4]

پیامبر(ص) از زبان جاریه‌ای شنید که‌می‌گفت: «وَفِينَا نَبِىُّ يَعْلَمُ مَا فِى غَدٍ»؛ و در میان ما پیامبری است که‌از آنچه‌فردا روی می‌دهد خبر دارد! پیامبر فرمود: «دَعِى هَذِهِ وَقُولِى الَّذِى كُنْتِ تَقُولِي»؛ فرمود: این سخن را ترک گوی! و همان(سخنان صوابی) را بگو که قبلاً می‌گفتی[5] این موارد و صدها مورد دیگر که در این مقال مجال پرداختن به همه‌ی آن‌ها وجود ندارد، تنها قطره‌ای از دریای تقدس‌زدایی انبیاست.

حال جا دارد که خوانندگان عزیز این حالت پیامبران را مقایسه کنند با احوال برخی از رهبران دینی در دنیای معاصر که قداست ویژه‌ای برای خود قائلند و حتی آرزو می‌کنند که بعد از مرگشان در خواب پیروانشان آیند و آنان را هدایت نمایند؛ چیزی که پیامبران الهی هم با وجود برخورداری از اعجاز و عصمت، به دلیل غیرمشروع بودنش، آن را ادعا ننموده‌اند و یا آن‌را با نحوه‌ی تفکّر پیروان برخی از رهبران دینی مقایسه کنند که قداست ویژه‌ای برای پیشوای خود قایلند و در وصف آنان جملاتی بر زبان می‌آورند که با روح قرآن در تضاد است. چه بسا مرتبه‌ای برای رهبرانشان قایلند که دست کمی از رتبه‌ی عصمت پیامبران ندارد و قرائت آنان از دین را عین دین و دین را منحصر در شخصیّت وی می‌دانند و به یک درجه پایین‌تر از رسالت پیامبران برای او معتقدند و به سایر علمای دین در مقابل وی کمترین وقعی نمی‌نهند و خود را در برداشت‌های رهبرانشان محدود و محصور می‌کنند و عملاً طرفدار این شعارند که «گر با منی قدّیسی، گر با من نیستی ابلیسی» که این اوج عوام‌گرایی دینی است.

تقدّس بخشیدن به اشخاص و رهبران نشانه‌ی بی‌محتوایی و یا کم‌محتوایی برنامه‌ی یک حزب یا جریان فکری می‌باشد که می‌خواهد از این طریق به جبران کمبود خویش بپردازد؛ اما زهی خیال باطل! چرا که بینش سیاسی و دینی مردم در دنیای معاصر در حدّی هست که پذیرای چنین خرافاتی نباشد. اینان باید بدانند که با این کار به‌جای تجلیل و تبجیل از رهبرشان به تنزل جایگاه و افکار او در میان مردم اقدام می‌ورزند.

یکی از آسیب‌های مطرح در حوزه‌ی دین، ایدئولوژی کردن آن است که تقدس‌مآبی، نمادی بارز از آن به شمار می‌آید. ایدئولوگ، فردی خیال‌پرور محسوب می‌گردد که به اندیشه‌های خیالی بریده از واقعیّت دل بسته است. طبیعی است که هر مسلمانی حق دارد قرائت خاصی از دین داشته باشد و این امری ناپسند محسوب نمی‌گردد؛ اما اعتقاد به این که قرائت خاص وی، عین دین و تنها قرائت صحیح می‌باشد و دیگر قرائت‌ها مطرودند، تحجّر و جمودی بیش نیست که به نفی پلورالیسم درون‌دینی می‌انجامد. در این نوع برداشت، اشخاص و مواضعشان بر کرسی برنامه و دین تکیه خواهند زد و جامعه‌‌ای بیمار شکل خواهد گرفت. ماجد گیلانی در کتاب «هکذا ظَهَر جَیلُ صلاح‌الدین وهکذا عادتِ القدسُ»، جوامع انسانی را به سه دسته‌ی زیر تقسیم می‌کند:

1.   جوامع مرده که معیار و ملاک هر چیزی در آن میزان برخورداری از مادیات و ابزار و وسایل مادی است.

2.   جوامع بیمار که معیار و ملاک هر چیزی در آن اشخاص هستند.

3.   جوامع سالم که معیار و ملاک هر چیزی در آن اندیشه‌است.

در جامعه‌ی بیمار، صحت و سقم سایر افکار، برنامه‌ها و حسن و قبح‌ها، با ترازوی فهم یک شخص سنجیده می‌شود. حَسَن چیزی است که آن فرد یا رهبر آن را نیک می‌داند و قبیح چیزی خواهد بود که آن فرد و یا رهبر آن را زشت بداند.

      مقدّس‌مآبان و متحجّران نقد رهبران خویش و افکار آنان را برنمی‌تابند. نقد اندیشه‌ها و عملکرد رهبرانشان را نقد خود دین پنداشته و آن‌را عبور از خط قرمزشان تلقّی می‌نمایند؛ در حالی که شاید خود این رهبران مخالف چنین تفکّری باشند! مقلّدان و مریدان به راحتی حاضرند در مقابل کسانی که به نقد اندیشه‌ها و عملکردهای آنان می‌پردازند، حتی به خشونت و برخورد فیزیکی متوسّل شوند. اینان از فرط احساس حقانیت، استغنا، مطلق‌انگاری و توهّم واجد حقیقت بودن، حاضر به دیالوگ و گفتگو با جریانات فکری دیگر نیستند. در همان ابتدا و با پذیرش این طرز تفکّر قفل بزرگی را بر دروازه‌ی فکر خویش زده‌اند و اجازه‌ی ورود اندیشه‌هایی غیر از اندیشه‌ی رهبر کاریزماتیک را به منظومه‌ی فکری خود نمی‌دهند و گمان می‌کنند گفتگو و مناقشه‌ی فکری با دیگران به مجادله‌ی مذموم! منجر می‌شود. آنان خود را در چارچوب فکری محدود با منابع معرفتی محدود محصور کرده‌اند و جهان برایشان دار مخاطرات است، همیشه‌نگران کشف حقایقی هستند که‌با نظام عقایدشان ناسازگار باشد. اینان به‌بهای حفظ عظمت رهبر، ظهور کس یا کسانی را که‌اقتدار کاریزماتیک رهبرشان را خدشه‌دار می‌کنند بر نمی‌تابند؛ پس به‌هیچ وجه‌آرامش روانی ندارند. نیز به‌دلیل آن­که‌به‌بیش از یک مرجع فکری، تن نمی‌دهند، هیچگونه اصلاحی را در عقاید خود نمی‌پذیرند؛ زیرا اصلاح وقتی به‌دست می‌آید که‌منابع آگاهی متعدد باشند. تمام داوری­های آنان درباره‌ی انسان‌های دیگر بر اساس موافقت یا مخالفت آن­ها با مرجع اعتقادی آنان است.

اینان فرصت اندیشه‌ورزی و عقلانیت که‌میوه‌ی حسنه‌ی آن خوداندیشی و خودداوری است و نیز نعمت آزادی اندیشه‌که‌محصول میمون آن مسئولیت‌پذیری در قبال همه‌ی افعال خود است را پاک از خود ستانده‌اند؛ لذا از این جهت از دیالوگ با دیگران واهمه‌دارند که نکند در این گفتگوها، حقایقی مکشوف شوند که در چارچوب نظام اعتقادی از پیش‌تعیین‌شده‌ی آنان نگنجد و دچار پارادوکس­های ایدئولوژیک و عقیدتی شوند. سادات و بزرگانشان! با تمسّک به‌این اعتقاد که‌رهبر دینی واجد علم لدّنی و دارای مأموریتی رسالت‌گونه!‌بوده و‌همه‌ی موارد لازم را-حتّی برای قرن­ها- از طریقی غیرمعمول دریافت نموده‌و در آثار خود، آن­ها را منتشر نموده‌و یا ظرایفی ناگفتنی را به‌اشخاصی خاص، باز گفته‌و -عجبا بعد از مرگ هم- هنوز هم این طرایف را باز می‌گوید، با این ادّعای نادر، نه‌تنها خاتمیت نبوّت را زیر سؤال برده‌اند، بلکه‌دیگر بار، بعد از گذشت قرن­ها از ختم نبوّت، شخصی غیر از نبی مرسل، تنها با اتکا به‌شخصیت‌اش، سخن و مدعای بلادلیل می‌گوید، که‌این امر نوپدید، به‌جز نقض ختمیت نبوّت مسمّای دیگری ندارد؛ با این اوصاف نه‌تنها نیازی به‌مذهب، اجتهاد و تفکّر جدید نیست،‌بلکه‌بدین حیلت ناصواب، محملی معرفت‌شناختی برای این مدعاها، بربسته‌اند و عقول خیل مریدان را به‌تعطیلی تاریخ! برده‌اند.

گاه‌نیز با این دلیل‌تراشی ناخراشیده‌که‌کمترین شک‌ورزی در سخنان رهبری دینی، توهین‌آمیز است‌و شخص منتقد باید خود از لحاظ تقوا و دریافت علمی به‌مرتبه‌ی رهبر رسیده‌باشد تا بتواند از وی انتقاد کند؛ در غیر این‌صورت، وقتی شخصی با عقل خرد و درک و دریافت اندک خود به‌همه‌ی آنچه‌رهبر معتقد بوده‌است، شک می‌کند، در واقع به‌وی توهین کرده‌و سادات قوم! با توجیهات ایدئولوژیک محملی اخلاقی برایش می‌سازند و هر نوع انتقاداندیشی و مطالبه‌ی دلیل را توهین‌آمیز تلقی می‌نمایند.

گاه‌نیز با ایجاد فضایی قدسی و بخشیدن قداست به‌شخص رهبر دینی و یافته‌هایش، کمترین شک روشمند در آثار و اندیشه‌های رهبر دینی را همچون شک در آموزه‌های کتاب و سنّت، قلمداد نموده‌، گویند شک نزد خداوند مذموم است و اگر در حجیت نسبی! رهبر دینی و اندیشه‌اش تردید کنی، مرتکب گناه‌شده‌ای و بدین‌ترتیب با بازدارنده‌ای دینی، احساس گناه‌را در فرد به‌وجود خواهند آورد و مجال هرگونه‌آزاداندیشی مسئولانه‌را از وی سلب خواهند نمود و فردیت مشروع و انسانی وی را به‌مسلخِ تبعیت و پیروی کورکورانه‌از عقول و افهام عدّه‌ای خاص! خواهند برد و فرد در نهایت، در اسفل سافلین شعار خفّت‌بار «المأمور معذورٌ گرفتار خواهد شد، چرا که‌اگر نگوییم چنین شخصی با چنین اوصافی، دچار نوعی بت‌سازی و بت‌پرستی شده،‌دست‌کم می‌توان گفت: دچار نوعی شیفتگی مفرط به‌امور نسبی و ناحق شده‌است؛ نسبی را قبای مطلق پوشانده‌و ناحق را به‌جای حق نشانده‌است.

      گاه نیز تعصب کور در یک منظومه‌ی دگماتیک و جزم‌اندیش به جایی می‌رسد که افراد، خودانتقادی رهبرانشان را هم برنمی‌تابند؛ بدین معنا که اگر احیاناً شخص رهبر در برهه‌ای از زمان در اثر تواضع و خلوصی که دارد، به اشتباه گذشته‌ی خود پی برد و به نقد یک ایده‌ی خود بپردازد، حتی حاضر به پذیرش ایده‌ی جدید وی هم نیستند و به توجیه آن دست می‌زنند.

چنین قرائتی از دین، بستن باب تفکّر بر خویشتن است؛ زیرا از طرفی اینان از همان ابتدا بدون لحاظ نمودن فاکتورهایی چون رعایت حکمت، مصلحت، متغیرات زمان و ...، مواضع اصلی فکری و عملی خود را مشخص نموده‌اند و از آن جهت که کار عقل نیز ایضاح همین مواضع است، عملاً عقلشان بیکار ‌مانده است و از طرفی دیگر هم‌چون قرائتی تأکید اکیدی بر عشق و نفرت افراطی دارد و این عشق و نفرت است که چراغ عقل را خاموش می‌کند. بدان امید که خداوند یاریمان دهد تا همگی ما مسلمانان از این جمود و تحجّر فکری بپرهیزیم و اسب اندیشه‌ی خویش را در میدان وسیع دین به جولان درآوریم.

 

پاورقی‌‌ها و مراجع

----------------------

[1]- فرهنگ فارسی عمید، ج.ا

[2]-صالحی نجف آبادی، غلوّ، ص64

[3]- ابوداوود و ابن ماجه از ابی امامه الباهلی روایت کرده‌اند که نقل می‌کند که پیامبر (ص) بر ما وارد شد و ما برخاستیم و ایشان فرمودند: لاَ تقُومُوا کما تقُومُ الأعاجم یُعَظِّمُ بعضُهم بعضاً.

[4]- التعليقات الحسان على صحيح ابن حبان وتمييز سقيمه من صحيحه، وشاذه من محفوظه.ج4، ص 70.

[5]- البیهقی، السنن الكبرى وفي ذيله الجوهر النقي، ج7، ص 288.

برگرفته از : islahweb.org/ku/node/4058

سانسور آثار مفتیزاده توسط پیروانش!

تلاش‌های فراوانی از جانب پیروان مرحوم احمد مفتی‌زاده مبنی بر کتمان حقایق در مورد ایشان انجام شده و ھموارە سعی نموده‌اند بخشی از تاریخ زندگی و عقاید ایشان را از دید جامعه پنهان کنند. بخش‌هایی از زندگی سیاسی ایشان که به گمان بزرگان مکتب قرآن می‌تواند نگرش افکار عمومی جامعه را نسبت به شخص آقای مفتی‌زاده و مکتب قرآن تغییر دهد.

بدون شک سران و تصمیم‌گیرندگان کنونی مکتب قرآن در جریان اهم واقعیات ناگفتە هستند اما منافع آنگونه ایجاب می‌کند که بخشی از تاریخ متعلق بە رھبرشان را از دید جامعه علی‌الخصوص اعضای زیر مجموع مکتب قرآن پنهان کنند و معلمان کلاس‌های مکتب قرآن نیز بە ھمین منوال شاگردان را آموزش دهند. لازم بە ذکر است شاگردان مکتب قرآن طبق کتاب‌ھا، جزوات، شعر و دستنوشته‌های آقای مفتی‌زادە پرورش دادە می‌شوند. سران و بزرگان مکتب برای جلوگیری از آشکار شدن باورھای مفتیزادە از نشر و چاپ مجدد بسیاری از آثارش خودداری می‌کنند.

بنا به عقیده پیروان مکتب قرآن ، آقای احمد مفتی زاده فردیست جامع و کامل که تمامی مواضع و عقایدش بر حق بوده اما برخلاف ظواهر ، اقدام به حذف بخشی از دستنوشته‌ها در جزوات و تحریف یا عدم چاپ مجدد برخی از کتب وی من جمله کتاب "درباره کردستان" توسط بزرگان مکتب قرآن اقداماتی است که باعث می‌شود بخش‌هایی از زندگی سیاسی آقای مفتی‌زاده از دید سایرین پنهان بماند.

آقای مفتی زاده رهبر گروهی است که پیروانش از طرفی وی را تقدیس می‌کنند و از طرفی آثارش را سانسور می‌کنند!!! باهم بخش‌هایی از عقاید آقای مفتی زاده را در کتاب "درباره کردستان" که پیروانش میلی به چاپ مجدد آن ندارند مطالعه می‌کنیم ...

بیانیه ای در محکوم نمودن ایجاد تفرقه توسط مکتب قرآن

               


علما و روحانیون و طلاب اهل سنت استان کردستان با صدور بیانیه ای اعلام زودهنگام عید سعید فطر از سوی گروهی منحرف را محکوم کردند . 

به گزارش خبرگزاری فارس از سنندج ، متن این بیانیه به این شرح است :

با احترام به استحضار مردم شریف و روزه دار استان کردستان می رساند روحانیون و طلاب اهل سنت استان کردستان ، اقدام گروهی منحرف تحت عنوان مکتب قرآن ، در انجام بدعت و اعلام زودهنگام عید سعید فطر در روز چهارشنبه 16 مرداد ماه 92 که برخلاف اصول مبانی فقهی امام شافعی و مغایر با نظر بزرگان علما در کتب و منابع معتبر اهل سنت است ، را به شدت محکوم می کنند . 

در ادامه این بیانیه ذکر شده ست : این اقدام حرکتی خزنده و انحرافی در راستای ایجاد تفرقه و انشقاق در جامعه اهل سنت و عدول از دستورات سریع نبوی و اجماع علمای جهان اسلام است . 

انتهای پیام/79007/ش

 Tnews

ایجاد محله های مکتبی نشین

ایجاد محله‌های مکتبی نشین از جمله اقدامات تفرقە‌گرایانۀ مکتب قرآن می‌باشد که در سطح شھرھای کردستان انجام دادەاند. بعد از اینکه مکتبیهای پیرو احمد مفتی زاده از لحاظ پوشش و وضعیت ظاهری، یکدست شدن ادبیات گفتاریشان و بکارگیری اصطلاحات و واژه های مشابه، شراکت جمعی در تجارت و ... همرنگ و یکدست شدند، اینبار در پی ایجاد محله‌های یکدست مکتبی نشین بر آمده‌اند. بدین صورت اعضای مکتب قرآن در مسیر نزدیکتر شدن به یکدیگر و فاصله گرفتن از جامعه، در محله‌هایی جداگانه اقدام به بنا نهادن ساختمان و منازل مسکونی و واحدهای آپارتمانی نموده‌اند. یعنی برای خود و خانوادەھایشان در سطح جامعە جزیرەای ساختەاند و روز به روز از مردم (به قول خودشان عوام) فاصله می‌گیرند چراکه احساس می‌کنند جمعی تافتۀ جدابافته هستند.

 

   کوچە پیام1 محلە مکتبی‌نشین در شھرک دانشگاە سقز

 

چه دلیلی می‌تواند باعث شود یک گروه که اسلام را مبنا قرار داده است در مسیر تفکیک، جداسازی و متفاوت نشان دادن خود از جامعه قدم بردارد؟

قهر با جامعه؟ خود بزرگ بینی؟ برتری؟ و یا اینکه نسبت به افراد جامعه آنقدر بی اعتماد هستند و به جز افراد مکتب قرآن یا فراد دیگر را جهت همسایگی قابل اعتماد نمی‌دانند؟!

به خاطر دارم یکی از معلمان مکتب قرآن در یکی از کلاسهایش بانه خطاب به ما میگفت : جامعه نسبت به ما (پیرواناحمدمفتیزاده ) بسیار مغرض است و مدام با ما سر دشمنی دارند. معلمان در مکتب قرآن تلاش می‌کنند بە شاگردانشن چنین القا کنند کە جامعە با شما دشمنی دارد و تصویری از یک دشمن از جامعه در ذهن شاگردان شکل می‌دھند تا آنان را از جامعە دور سازند.

تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ (سوره قصص آیه 83) آن سرای آخرت را برای کسانی قرار می دهیم که در زمین خواستار برتری و فساد نیستند وفرجام خوش از آن پرهیزگاران است.

در تعالیم اسلامی در اثر این نوع نگاه است که هرگونه مظاهر برتری نمایی در حوزه‌های مختلف اقتصادی اجتماعی و ... تقبیح می‌شود. قرآن کریم فرعون را به خاطر همین امر مذمت می‌کند. "ان فرعون علا فی الارض" فرعون در زمین برتری طلبی و بلند پروازی کرد و مردمان را طبقه طبقه کرد و در میان آنها تفرقه انداخت (سوره قصص آیه 4)

  کوچە پیام1 مکتبی نشین در شھرک دانشگاە سقز     

اعضای مکتب قرآن ابتدا در شهرک زاگرس و ویلا شهر سنندج و سپس در شهرهای مریوان و شهرک دانشگاه سقز این طرح را عملی کردند و در صدد هستند طرح مذکور را در شهرهای بوکان، بانه و مهاباد نیز به اجرا در آورند.

محلە مکتبی نشین در بانە انتھای بلوار مھارت

مکتب قرآن از دید"سرزمین باد"

از جمله فرقه ها و افکاری که در جهان اسلام بصورت بسیار محدود و محصور در حال فعالیت هستند و دم از اسلام میزنند میتوان به "مکتب قرآنی" ها اشاره کرد که گرچه اسم زیبایی را برای خود انتخاب کرده ولی حقیقت چیزی دیگر است و باید آنها را غیر قرآنی خواند . پیروان طرفدار احمد مفتی زاده که در شهرهای مختلف کردستان با این تفاوت که جمعیتی پراکنده را تشکیل داده ، به مانند کرم ابریشم خود را در تارهای بافته خویش محصور ساخته که فرجام این پیله دوزی در کرم ابریشم رسیدن به کمال و مبدل شدن به زیبایی جمال در شکل گیری موجودی چون پروانه است ، ولی سرانجام این پیله بافی در اهالی مکتب به واقع "غیر قرآن" تباهی و سیاهی و گمراهی و محدود و منزوی شدن از اجتماع است . چقدر زیبا می فرمود کاک احمد مفتی زاده که بعد از من ، از من بت نسازید ، افراط نکنید و توصیفاتی به کار نبرید که در من نیستند . براستی سخنان این بزرگ مرد تاریخ گویا بیانگر این حقیقت بود که به نوعی این پتانسیل را در پیروان خود میدید که به گمراهی کشیده شوند و لذا در قید حیات خویش همواره این تذکر را به این مریدان مخلصش یادآور میشد ولی هزاران بار تاسف که : اتفاقی که نباید می افتاد افتاد .

سوال بنده و تمامی کسانی که پیرو قرآن و سنت نبوی و پیرو صحابه و تابعین است اینست که چرا اشتباهی که رهبرتان جناب مفتی زاده در بسیاری از مسایل مطروحه دچار شدند را باز شما پیروان ، چشم و گوش بسته تکرار می کنید ؟؟؟

براستی اگر خداوند به هر دلیلی از کاک احمد این اشتباهات را بپذیرد و آنها را به پای سختی و رنجهایی که کشیده بگذارد و قلم عفو بر تقصیراتش بکشد که دعای همه ما هم همین است که انشاالله قرین رحمت الهی واقع شود آیا تکرار این اشتباهات و استنباطهای غلط شخصی از قرآن و احادیث صحیح با وجود علم کامل شما و مقابله صریح با هرگونه ادله محکم قرآنی از جانب مخالفانتان بازهم بخشودنیست ؟؟؟

چرا برخلاف اجماع و رای عموم امت اسلام تعاریف اسلام ، ایمان و کفر را کاملاً به صورت شخصی و تنها با ارجاع به تعریف احمد مفتی زاده میپذیرید که تعریف ایشان هیچگونه سنخیتی با قرآن و تعاریف ارائه شده و برداشت شده از بزرگان اسلام ندارد ؟؟؟

براستی چراهای بسیاری هستند که برای خردمندان و اهل تفکر میتواند تلنگر و چالش برانگیز باشد البته مادامی که توفیق و هدایت خداوندی پشتوانه آدمی باشد نه اینکه چشم ها کور و گوش ها کر شده باشند . 

"سرزمین باد"

آیا احمدمفتیزاده رهبر اهل سنت ایران است؟

پیروان آقای احمد مفتیزاده عملاً و از لحاظ عقیدتی به چند دسته انشعاب یافتەاند که در برخی از عقاید و گاهاً کلی دچار اختلاف شدەاند.
 
همانطور که قبلاً اشاره کرده بودیم آقای قریشی رهبریِ شاخه افراطی مکتب قرآن را بر عهده دارد. دسته دیگر از مکتب قرآن را آقای امینی رهبری می‌کند. این دسته از مکتب قرآن نسبت به شاخە افراطی در قالب اعتدال و همواره غلو در مورد آقای مفتیزاده را از جانب پیروان قریشی مورد انتقاد قرار می‌دهد. همچنان که آقای امینی در برنامه‌ای در یکی از کانال‌های ماهواره‌ای، شخصاً سخنان احمد مفتیزاده را به یاد آورد که گفته بود در مورد ایشان غلو نکنند.
 
دستۀ سوم ضمن اینکه برای احمد مفتیزاده احترام قائل هستند تا این لحظه خود را از مسائل تنش آلود کنار کشیده و چهره‌ای اجتماعی از خود نشان داده‌اند. این دسته از افراد مکتب قرآن نیز مخالف غلو در مورد احمد مفتیزاده و تغییرات در احکام الهی و شرع اسلام می‌باشند . هرچند این دسته از افرادِ پیرو احمد مفتیزاده راه خود را از افراطیون مکتبی جدا نموده اند اما تا این لحظه رهبری را برای خود منتخب ننموده و اعلام موجودیت ننموده‌اند و به نظر نمی‌رسد مایل به اینکار باشند. دستە‌ای دیگر از پیروان مکتب قرآن کە اخیراً از شاخه افراطی مکتب انشعاب یافته‌‌اند معترض به سرکوب، انحرافات و تمامیت‌خواھی آقای قریشی ھستند. این دستە متشکل از افراد تحصیل‌کردە‌ و بە نسبت آگاە‌تر ھستند.
 
اما اهدافی را که شاخۀ افراطی دنبال می‌کنند بارانی از انتقادات را به دنبال داشته است. اهداف و اعمال این شاخه از مکتب قرآن باعث شده که مردم و سایر افکار دینی آقای احمد مفتیزاده را تکفیر کنند. اشاره کرده بودیم که مال‌اندوزی و تقدیس آقای مفتیزاده از اهداف اصلی این شاخه از مکتب قرآن می‌باشد.
 
سعی نموده‌اند با استفاده از تحریک احساسات و عواطف اعضا، از آقای احمد مفتیزاده یک شخصیت کاریزماتیک و روئیایی بسازند چنانچه که ادعا می‌کنند طی هزاران سال نخواهیم توانست ایشان را بشناسیم !
 
شورای مدیریت مکتب قرآن اردوهای تفریحی، تجمعات و کلاس‌های شاگردانش را به گونه‌ای فشرده و هوشمندانه طراحی نموده است که کمتر وقتی برای ارتباط با جامعه برایشان باقی می‌ماند. طراحان این برنامه‌ھا سعی نموده‌اند شاگردان مکتب قرآن مدام درگیر مهمانی‌های درون‌مکتبی، سفرهای تفریحی یک الی چند روزه و کلاس‌های توجیهی و آموزشی باشند تا ذهن شاگردان تنها درگیر آقای مفتیزاده و آموخته‌هایشان باشد و این آموزش‌ها آنقدر تکرار می‌شود تا (به گفته خودشان) بر قلبشان حک شود.
 
این روابط درون‌گروهی باعث شده در طول روز دهها بار نام احمد مفتیزاده را شنیده و بر زبان بیاورند تا جاییکه احمدمفتیزاده تمام زندگیشان می‌شود و بدون آنکه خود متوجه شوند یا دلیلش را بدانند در مورد وی غلو کردە و صفاتی بالاتر از انسان را برای وی بکار می‌برند.
 
در ادامه سیاست‌های بزرگ جلوه دادن رهبرشان، شاخه آقای قریشی طی نامه‌ای به راشدالغنوشی (رهبر جنبش اسلامی النهضه تونس) سعی نموده است احمد مفتیزاده را نماینده و رهبر مسلمانان اهل سنت کشور ایران معرفی نمایند.
 
در اردیبهشت ماه سال جاری طی یک نامه در پنج صفحه و دوازده بند، پس از آنکه به مشکلات اهل تسنن اشاره نموده است در بند سوم اینگونه نوشته‌اند:
 
3- آیا می دانید بیش از 100 نفر از علمای اهل سنت ایران به شهادت رسیده‌اند ؟!! در میان این شهدای گرانقدر می‌توان به: دکتر احمد صیاد – استاد بهمن شکوری – شیخ محمد صالح ضیائی – شیخ عبدالوهاب خافی – شیخ قدرت الله اللهیاری – مولوی عبدالملک ملازاده – مولوی یارمحمد کهرازهی – شیخ نورالدین غریبی – دکتر علی مظفریان - دکتر شیخ عبدالعزیز کاظمی – ناصر سبحانی – ملا محمد ربیعی و همچنین علامه احمد مفتیزاده رهبر اهل تسنن ایران در جریان انقلاب 1979 اشاره کرد. خودتان هم با علامه مفتی‌زاده ملاقاتی داشته‌اید و از حالات معنوی منحصر به فرد آن دیدار، در مصاحبه‌ای یاد کرده اید.
 
در بندی دیگر از همین نامه، نویسنده یا نویسندگان که خود را "کردستان بیدار" نامیده سخنانی دیگر را از آقای مفتیزاده نقل قول نموده‌اند. اما همچنان که ملاحضه می‌کنید پیروان آقای مفتیزاده شاخۀ قریشی ادعا می‌کنند آقای احمد مفتیزاده رهبر اهل سنت ایران می‌باشد !
 
طبق گفته‌های نزدیک ترین افراد از اطرافیانش، آقای قریشی نیز بر این باور است که آقای احمد مفتیزاده از حضرت علی--رض و حضرت عمر-رض نیز بزرگتر است و این گفته را با افتخار در یک جمع خصوصی که در کنار بخاری نشسته بوده بیان نموده است.
 
شاید اگر پیروان آقای مفتیزاده اینگونه در مورد ایشان بزرگ نمایی و غلو نمی‌کردند اکنون سالها پس از از مرگش، به نقد افکار و نظراتش نمی‌پرداختیم. تاریخ اثبات نموده که اینگونه قهرمان‌سازی و توهم و اختراع یک رهبر کاریزماتیک به نام احمد مفتیزاده، هرچه بیشتر باعث نا امیدی و بدنام نمودن بیشتر آن مرحوم می‌شود. در کنار این تقدیس کردن‌ھا، سعی نموده‌اند اشتباهات و خطاهای آقای مفتیزاده را از سایر اعضای مکتب قرآن پنهان کنند.
 
جالب اینجاست در میان اسامی سیزده نفری که در نامۀ مذکور آورده شده برخلاف سایرین، تنها نظرات و عقاید آقای مفتیآزاده با اهل سنت و جماعت دنیای اسلام در تضاد است.
 
کم نیست ادعای اینکه آقای احمد مفتیزاده رهبر مسلمانا اهل سنت "نه کردستان" بلکه تمام "ایران" می‌باشد. آقای مفتیزاده که هیچ تجربه‌ای از سیاست نداشت سعی می‌کرد با نزدیک نمودن خود به رهبران سیاسی و دینی آنموقع ایران و مراجعه مکرر نزد آنان خود را همچون رهبری دینی بر مردم کردستان تحمیل و جا بیاندازد. از لحاظ دینی نیز اعتقاداتی داشتند که بر خلاف اعتقادات اهل سنت و جماعت بود.
 
 آیا اهل تسنن ایران فردی را رهبر دینی خود می‌دانند که ادعا می‌کند در این کرۀ خاکی کافر وجود ندارد ؟ فردی را رهبر خود می دانند که سنت های پیامبر-ص را بجا نیاورده و به جز تعدادی انگشت‌شمار از احادیث پیامبر-ص بقیه را رد می‌کند؟ فردی را رهبر خود می‌دانند که تا کنون هیچ مسلمانی بجز آقای مفتیزاده عقایدی اینچنین نداشته‌اند؟ آشکار است مکتبیون با این ایدئولوژی در صدد ھستند آقای مفتی‌زاده را بر اهل سنت ایران تحمیل کنند.
 
با وجود اینکه افرادی شایسته تر و محبوبتر در میان اهل سنت ایران زندگی کرده اند که نه خود و نه شاگردانش ادعای رهبری مسلمانان ایران را نداشته اند . پس هم برای آنمرحوم و هم برای پیروانش خودبزرگ بینی خواهد بود که چنین ادعایی داشته باشند .
 
آیا فردی می‌تواند رهبر مسلمانان کشور ایران باشد در حالیکه تنها درصدی از جامعه آنهم با اختلافاتی درون گروهی وی را پیروی می‌کنند؟ فردی که هنوز بخش عظیمی از مردم یا اسمش را نشنیده‌اند یا اعمال خود و پیروانش باعث شده که وی را به نیکی یاد نکنند. مکتب قرآن، احمد مفتیزاده را رهبر مسلمانان ایران می‌داند در حالیکه اهل تسنن بلوچستان و غیر مکتبیهای کردستان نیز ، در همان مقدمه از عقایدش وی را رد و یا تکفیر می‌کنند. اکنون با نامه نوشتن به رهبران حرکتهای دینیِ سایر کشورهای اسلامی سعی در بزرگ جلوه دادن ایشان دارند بدون در نظر گرفتن عواقبی که می‌تواند تخریب شخصیتی وی را تسریع بخشد.
 
آیا اگر پیروان آقای مفتیزاده اینگونه سعی در بزرگ نمودن کاذب رتبه ایشان نداشتند، وی شخصیتی محبوب‌تر نداشت؟
 
آنچه بیشتر خود نمایی می‌کند تعلق خاطر مکتبیون به آقای مفتی‌زاه است نه به دین. ما مسلمانان باید آگاه باشیم که معیار برتری انسان تقوای اوست آنهم نزد خداوند نه در نزد بندگانش. خداوند در قرآن کریم خطاب به مسلمانانی که رسول خداوند را تقدیس می‌کردند می‌فرمایند:
 
قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَنْ كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلا صَالِحًا وَلا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا (الکهف١١٠)
 
شما ای محمّد بگو من هم مثل شما یک بشر هستم اما وحی بر من نازل می‌شود که خدای شما فقط الله است لذا هرکسی ملاقات خدا می‌طلبد عمل صالح انجام دهد که فقط برای خدا باشد و شرک و شریک در این عمل نباشد‌.

انکار لغزش اعضا از جانب مکتب قرآن

خلوص، محبت، صداقت در معامله، راستگویی و.. من جمله صفاتی هستند که مکتب‌قرآن در دفاع از این حرکت به اعضایش نسبت می‌دهد. گویی تمامی صفات نیک در اعضای مکتب‌قرآن نهفته و جامعۀ خارج از مکتب‌قرآن نیز سرچشمه فساد و پلیدیهاست. ھموارە شورای مکتب بطور رسمی و افراد زیرمجموع بطور غیر رسمی ادعا می‌کنند اعضای مکتب قرآن سیگار مصرف نمی‌کنند، مشروب نمی‌نوشند، طلاق در مکتب‌قرآن جایی ندارد و افراد مکتب در معاملات بی‌حاشیە‌ترین افراد جامعه هستند.

آیا ممکن است جامعۀ مکتب‌قرآن عاری از هرگونه خطا باشد و به نسبت دارای لغزش‌هایی نباشد!؟ منطقی نخواهد بود اگر ادعا کنیم با توجه به روابط عاطفی و فشردۀ افراد و خانواده‌های مکتب‌قرآن پسر و دختری در این گروه، در پی یک رابطۀ عاشقانه بر نیامده باشند و یا با توجه باینکه مکتب‌قرآن مصمّم بە تسخیر نبض اقتصاد کردستان می‌باشد، هیچیک از افراد مکتب‌قرآن در معاملات با سایرین لغزشی نداشته باشند و یا اینکه اعضای مکتب سیگار مصرف نکنند.

مستندات و شواهدی موجە هستند که ادعاهای مکتب‌قرآن را زیر سوال بردە و اثبات می‌کند برخلاف ادعای اعضای‌مکتب، افرادی در این گروه هستند که در جریان شراکت با غیر خودی، قدم‌هایی در مسیر تصاحبِ سهمِ شریکِ خود و به جیب زدن سود بیشتر و کسب مال از طریق نامشروع برداشته‌اند. همچنین افرادی در میان اعضای مکتب‌قرآن چه بسا (حتی اعضای شورای اصلی مکتب‌قرآن) هستند که سیگار مصرف می‌کنند. بنا به مستندات، َشواهد و گفتۀ یکی از اعضای مکتب، دختران و پسران زیادی در مکتب‌قرآن با یکدیگر روابط عاشقانه دارند. در صورت به میان‌گذاشتن این دست خطاها با یکی از اعضای مکتب، به احتمال در ابتدا منکر خواهد بود و در صورت اثبات موضوع، اینگونه توجیه خواهد کرد: "در این دریای بزرگ مکتب‌قرآن فردی هم پیدا می‌شود که لغزش داشته باشد و نباید مکتب قرآن را در یک فرد دید".

بی‌گمان هیچ انسان عاقلی تمام مکتب‌قرآن را در یک فرد نمی‌بیند و در کنار این نیز تصوّر جامعه مکتب‌قرآن عاری از خطا و لغزش غیرمنطقیست؛ و چون مکتب‌قرآن یک گروه بسته می‌باشد و با جامعه پل ارتباطی ندارد، اخبار خطاھا و لغزش‌ھای اعضای مکتب به بیرون درج پیدا نمی‌کند و سرپوش گذاشته و مسکوت می‌ماند.

یکی از اعضای برجسته مکتب‌قرآن به نام "ص" ساکن بانه، من جمله افرادیست که دچار یکی از لغزش‌هایی شده که توسط دوربین موبایل یکی از رهگذران ثبت شد؛ فرد مذکور در نیمه‌های شب همراه با دو نفر از اعضای خانواده و توسط یک فرغون، ماسه‌های شهرداری که جهت ترمیم پیاده‌روها استفاده می‌شد را به داخل حیاط منزل خود انتقال می‌داد که بصورت اتفاقی رهگذری توسط دوربین موبایل خود از آن فیلم گرفته است و اینبار مکتب‌قرآن از سرپوش گذاشتن آن ناتوان ماند[1]. اتفاق دیگری که باعث قتل دلخراش خانمی در یکی از روستاهای منطقه سرشیو مریوان شد یکی دیگر از لغزشهای اعضای مکتب‌قرآن می‌باشد. در این جریان فرد مکتبی که مسئول تدریس قرآن به اعضای مکتب‌قرآن روستا بود با یک خانم که جهت یادگیری قرآن نزد وی مراجعه می‌نمود رابطه برقرار میکند و در شب قدر رمضان از روستا خارج می‌شوند اما پس از چندین روز که به روستا بازمی‌گردند، (به گفته ساکنان روستا) آن خانم توسط خانواده‌اش به قتل می‌رسد.

[1] http://www.youtube.com/watch?v=8lYpHL8qIqg

مکتب قرآن و خشونت

بعضاً برخی از حرکت های دینی متهم به افراط و تفریط در امور دینی می شوند و اینگونه حرکات دینی را افراطی ، تندرو ، رادیکال و مرتجع می خوانند . و این در حالیست که در نظر آن حرکت تنها احکام الهی و سنت پیامبر است که به اجرا گذاشته می شود . تعاریف مختلف از افراط یا تندروی حرکات دینی متفاوت می باشند .

 در این چهارچوب حرکت مکتب قرآن می کوشد خود را یک حرکت میانه رو و به روز شده (امروزی) جلوه دهد و هر جا سخنی از حرکتی دیگر به میدان بیاید ، آن حرکت را  متهم به وابستگی به قدرتی می خواند و یا آن را یک حرکت تندرو افراطی میخواند که به خشونت متوسل می شود .

 رهبرشان آقای مفتیزاده نیز قبل از مرگ پیروانش را از خشونت و تفرقه اندازی بازداشته بود . آقای مفتیزاده در چهارچوب بازدشتن و حذر پیروانش ار جدال های مذهبی گفته بود :  درباره‌ی اختلاف مذهب ما بین دو مسلمان،اضافه برجدولهای کتابچه‌«درباره‌ی کردستان»هم، ظوابطی هست که گاهی،در مورد بعضی،توضیحاتی داده‌ایم.خلاصه اینکه:باید بیشتر به مسائل موجب تعاطف پرداخت؛و از بحثهای خلافی،حذر کرد(مگر در شرایط شرعی آن:وجود علم و حسن نیت؛ و برای حلّ)؛و از هر عملی که ممکن باشد به سرد شدن عواطف برادری مابین دوفرقه‌ی اسلامی بینجامد،و یا مایه‌ی سوء استفاده‌ی بدخواهان و دشمنان برای تحریک اختلاف و خصومت گردد،جدّاً اجتناب ورزید.

 سوابق مکتب قرآن در واکنش و رفتار متقابل با جامعه حکایت از این دارد که مکتب قرآن نه تنها یک حرکت دینی میانه رو نیست بلکه جزو همان حرکت های دینیست که برای به کرسی نشاندن افکار خود به زور و خشونت متوسل می شوند .

 برای نمونه طی سالهای 85-84 پس از اینکه امام جماعت روستای "یک شه وه " بوکان در خطبه های خود احمد مفتیزاده و مکتب قرآن را نقد کرد بلافاصله تعداد یکصد ماشین و صدها نفر ازاعضای مکتب قرآن از شهرستانهای سقز و بوکان ، طی یک کاروان به آن روستا یورش بردند و به آن عالم حمله ور شدند و او را خائن خواندند . مکتب قرآن در این حرکت چندین پیام را میخواست برساند :

 1- پیامی باشد برای سایر افکار دینی که هر فرد یا حرکتی از مکتب قرآن نقد بکند اینچنین مورد یورش قرار خواهد گرفت 2 - سایرین بایستی فکر نقد و مقابله با مکتب قرآن را از سر خود بیرون کنند 3 – جدیت در امور و عقاید منحرفه ی خود (مکتب قرآن) . 4 - ایجاد رعب و وحشت در میان منتقدان .

  با توجه باینکه این حرکتِ مکتب قرآن مورد انتقاد های شدید از جانب اقشار کردستان شد ، بزرگان این مکتب به ریاست سعدی قریشی در مورخه 1385/3/9 و طی یک لوح فشرده زیر نام "افشای طوطئه علیه مکتب قرآن" بیانه ای در پشتیبانی از این لشکر کشی به نظر جامعه ی کردستان رساندند  و اشتباهات پی در پی مکتب قرآن باعث شد چندین تن از اعضای بلند مرتبه ی مکتب قرآن از این مکتب کنار کشیده و به زندگی عادی خود برگردند .

 موردی دیگر ، توهین به سایر افکار و عقاید دیگر همچون : علما ، اخوان ، شیوخ ، دراویش ، سلف و خلف و ... می باشد .  مکتب قرآن سایرین را گمراه و نادان می خوانند و تنها احمد مفتیزاده و مکتبشان را نجات دهنده ی اهل سنت و کرد می دانند .

 هنگام صحبت با یکی از اعضای مکتب قرآن می توان متوجه شد که این مکتب در حال آماده ساختن خود برای یک قیام دینی بزرگ می باشد . مدعی هستند که ما هنوز به آن رتبه نرسیده ایم که در برخی کارهای غیر دینی دخالت داشته باشیم و هرگاه موقعش فرا رسید در آن امور نیز دخالت خواهیم داشت .

  در همین رابطه به مواردی دیگر از توسل به خشونت از جانب مکتب قرآن اشاره می نماییم :

 1- نقض حریم خانه و خانواده و ضرب و شتم آقایان محمد ژیان امینی و حسن رحمان پناه در تاریخ 1392/4/23 آنهم در حضور همسر و فرزندان خردسالشان توسط چماق بدستان مکتب قرآن (شاخه آقای قریشی) به دلیل اینکه گویا نامبردگان به آقای سعدی قریشی اهانت نموده اند .

 2- در موردی دیگر در یکی از مساجد محله ای واقع در شهر سقز می باشد که مکتب قرآن چندین سال است برای حاکمیت بر جو آن مسجد درگیری هایی لفظی و حتی فیزیکی با یکی دیگر از حرکت های دینی دارد و همچنان که در یکی از مباحث گذشته ذکر شده بود این درگیری ها با دخالت ریش سفیدان آن محله خاتمه یافته است . و این در حالیست که مکتب قرآن همان حرکت دینی را که خود درگیری فیزیکی با آن دارد را یک حرکت تندرو می خواند .

 3- درگیری و ضرب و شتم افرادی از گروهی دیگر از اسلام گرایان توسط مکتبیون (شاخه آقای قریشی) در مسجد پیامبر اکرم (ص) واقع در محله گلشن سنندج بر سر پیش نمازی در آن مسجد .

 همچنین در جمع هایی که یک یا چند تن از اعضای مکتب قرآن حضور داشته باشند مردم جرات نقد مکتب قرآن را ندارند . دلیل آشکار است ، چون در صورت نقد مکتب قرآن با موضع گیری و احتمالاً پرخاشگری مکتبی حاضر مواجه خواهند شد و این ثمره ی  آموزش های ایدئولوژیک می باشد که در کلاس های مکتب قرآن می آموزند .

 بدین ترتیب می توان به این نتیجه رسید مکتب قرآن که برخی از افکار دینی را تندرو و افراطی همراه با خشونت می خواند ، خود نیز دچار همین بلا شده و به گفته ی برخی از تحلیل گران ، مکتب قرآن اکنون افراطی ترین حرکت دینیست که در کردستان فعالیت دارد .

حضور کم رنگ اعضای مکتب قرآن در مساجد

 مسجد خانه ی خدا و جای عبادت مسلمانان بوده و می باشد . پیامبر اکرم(ص) نیز در قید حیات خود چندین مسجد را بنا نمودند و با دستان مبارک خود ، سنگ مساجدی را نیز بنا نهاده اند . مسلمانان نمازهای پنجگانه ی خود را بصورت جماعت در مساجد برگزار می نمایند . مساجد مکان عبادت خداوند ، نمازهای عید ، برگزاری مراسم ختم ،جمع شدن مسلمانان به دور یکدیگر و مراسمات دینی نیز می باشد . بسیاری از بزرگان دین اسلام در مساجد علم خود را آموخته و بعدها خدماتی بس بزرگ به خلق و در راه دین خدا نموده اند  و از قدیم الأیام مساجد مکان گرد هم آمدن مسلمانانی با عقاید و افکار گوناگون بوده و افراد با هرگونه افکاری با صلح و صفا در کنار هم به عبادت خدا پرداخته اند .

أتی رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم - رجل اعمی ، فقال یا رسول الله ، انه لیس لی قائد یقودني الی المسجد . فسأل رسول الله صلی الله علیه واله و سلم - أن یرخص له ، فرخص له ، فلما ولی دعاه فقال هل تسمع انداء - بالصلاة - قال نعم ، قال فأجب . رواه مسلم تعریف می کند : مردی نابینا پیش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم آمد و گفت ای پیامبر خدا کسی نیست که دستم را گرفته و به مسجد بیاورد و از پیامبر خدا خواست که اجازه بدهد برای نماز جماعت به مسجد نیاید ، پیامبر اجازه داد ، وقتی مرد نابینا پشت به پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم کرد و خواست برود ، صدایش کرد و فرمود آیا اذان را برای نماز می شنوی ؟ گفت بله ، فرمود پس جواب اذان را بده - یعنی برای نماز جماعت در مسجد حاضر باش

اما اکنون یک حرکت دینی به نام مکتب قرآن بر خلاف سایر افکار و حرکت ها در صدد پیشی گرفتن در دین اسلام از سایرین آنهم به روش خود می باشد . مکتب قرآن یک حرکت ایدئولوژی ک می باشد به این دلیل که هر فرد یا گروه و حرکتی مانند آنها فکر و عملل ننماید را به شدت رد کرده و به هر فرد یا حرکتی دیگر که نقدشان کند یورش برده و با تهمت زدن به منتقدان خود در صدد خفه کردن هرگونه نقدی بر علیه خود می باشند .  

حضور اعضای مکتب قرآن در مساجد بسیار کمرنگ می باشد . اگر دقت کرده باشید اعضای مکتب قرآن تمایلی برای حضور در مساجد نداشته و نماز را در منازل خود می خوانند .اکثر اعضای مکتب قرآن بطور دسته جمعی در منازل خود نماز می خوانند و با خانه ی خدا غریب هستند . گاهاً مکتب قرآن در راستای تسلط بر مساجد با برخی از عقاید دیگر درگیری هایی داشته است . بعنوان مثال در یکی از روستاهای اطراف سنندج با یکی دیگر از حرکت های دینی به زد و خورد پرداخته اند و یا در یکی از مساجد شهرستان سقز مکتب قرآن و سلفی ها چندیدن سال است که درگیر هستند و این درگیری های گاهاً با دخالت معتمدان محل به پایان رسیده است

 يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِي لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَيْعَ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنتُمْ تَعْلَمُونَ . سوره الجمعه آیه (9)  اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! هنگامى كه براى نماز روز جمعه اذان گفته شود، به سوى ذكر خدا بشتابيد و خريد و فروش را رها كنيد كه اين براى شما بهتر است اگر مى‏دانستيد! سوره جمعه آیه (9)

هر چند که در دین اسلام هر مسلمانی موظف است که در نماز جماعت جمعه حضور یابد اما مکتب قرآن به دلیل های واهی به نماز جمعه نرفته و ترجیح می دهند در خانه های خود نماز جمعه ی  خود را اداء  کنند . دلیل این امر را نالایقی علمای برگزار کننده ی نماز روز جمعه می دانند . مکتب قرآن اظهار می دارد اگر تا چند کیلومتری محل سکونت خود نماز روز جمعه توسط عالمی لایق برگزار نشود دیگر از حالت فرض خارج می شود و لزومی ندارد به مسجد برویم . اما لازم به ذکر است که در زمان پیامبر اکرم(ص) شهرها از هم فاصله ی زیاد داشتند و اگر هم فاصله کمتر بود وسیله ی  نقلیه همچون الان وجود نداشت تا در صورت عدم لیاقت عالمی در نزدیکترین مسجد ، به روستا یا شهری دیگر جهت ادای نماز جماعت جمعه رجوع کرد . اما اکنون ما در مقطعی از زمان زندگی می کنیم که به آسانی می توان در مدت زمانی کم از شهری به شهر یا روستایی دیگر رفته و نماز جمعه ی خود را بصورت جماعت برگزار نمود . پس می توان به این نتیجه رسید که عدم حضور مکتبین در مساجد همان دلایلی نیست که مطرح می کنند بلکه دلایل را در موارد ذیل می توان جستجو نمود :  

1 : حضور علما در مساجد . مکتب قرآن بر سر عادت دشمن قسم خورده ی علما نیز (همچون سایر شخصیت های دینی دیگر که موحد هستند) می باشد . دلیل آن را هم می توان در طعنه های احمد مفتیزاده (رهبر متوفی مکتب قرآن) در سخنان  قبل از مرگش جستجو نمود . اگر از نزدیک فردی مکتبی را می شناسید از وی سوالی در مورد علما بپرسید . بی گمان جواب سوال شما همان طعنه زدنهای تقلیدی و اهانت هایی می باشد که در کلاسهایشان می آموزند .  

2 : عدم تسلط مکتب قرآن بر مساجد . سران مکتب قرآن جدای ثروت ، یارگیری و قدرت ، تشنه ی تسلط بر مکان و بناهایی همچون خانه خدا "مسجد"  نیز می باشند که تاکنون در تسلط کامل مساجد موفق نبوده اند .

درآمدزایی دغدغه ی اصلی مکتب قرآن

سران کنونی شاخه ی افراطی مکتب قرآن اهمیت زیادی به کسب درآمد و راه اندازی شرکت های کوچک و بزرگی داده اند تا جایی که دغدغه ی اصلی این شاخه از مکتب قرآن درآمد زایی می باشد . هر حرکت با هر عقیده ای جهت ایجاد یک بنیان قدرتمند نیازمند پایه ی اقتصادی مستحکم می باشد و اقتصاد نقش مهمی در میزان قدرت آن  حرکت دارد . 

مکتب قرآن نیز بر این اساس اقدام به تأسیس شرکت هایی بزرگ و کوچک نموده است که بخش عظیم  درآمد این شرکتها در اختیار آقای سعدی قریشی و اطرافیانش قرار می گیرد و مابقی نیز صرف تبلیغات و چاپ کتاب و جزوه و نوشته های مرحوم احمد مفتیزاده ، وام های چند میلیون تومانی و کمک های ناچیز به سایر اعضای مکتب قرآن که توانایی مالی آنچنانی ندارند می شود . شایان ذکر است که پرداخت وام و سایر کمک های نقدی به اعضای مکتب قرآن از بزرگترین دلایل پیوستن بخش عظیمی از مکتبیون می باشد . متأسفانه این گونه کمک های مالی تنها در چهارچوب مکتب قرآن خلاصه می شود و شامل افراد تنگدستی که عضو مکتب قرآن نیستند نمی شود .

بعد از وفات آقای احمد مفتیزاده و تبدیل مکتب قرآن به دو شاخه ی آقایان سعدی قریشی و حسن امینی ، شاخه ی آقای سعدی قریشی در صدد ایجاد شرکتهایی در این راستا بر آمدند . شرکت عمران امانیه که در زمینه ی بتن آماده و ساختمان سازی و ماسه شویی فعالیت دارد اصلی ترین شرکت مکتب قرآن می باشد که درآمد عظیم حاصل از آن در اختیار آقای سعدی قریشی و اطرافیان وی قرار می گیرد .

 شرکت موکت کریشه ، شرکت کارتن سازی ، کارخانه میخ سازی ، شرکت شفا جهت توضیع گیاهان دارویی ، شرکت آلومین جهت تولید رادیاتور ، شرکت لواشک و آدامس ون ، شرکت سوسیس و کالباس زونگ ( که متعلق به آقای سعدی قریشی و هیأت رئیسه می باشد)  و شرکتهای تولید چینی ، فرش ، نمایندگی شرکت های ماکارونی زر و تک ماکارون ، و مابقی شرکت های بزرگ و کوچکی که سود های کلان حاصل از آن باعث شده مکتب قرآن شاخه ی مذکور از راه خود منحرف گشته تا جایی که پیروان کنونی آقای مفتیزاده (در باطن) تنها به دستوراتی از رهبرشان عمل می نمایند که با منافعشان در تضاد نباشد .

دریافت وام های میلیاردی توسط آقای سعدی قریشی (که نیازمند تائید کلیه ی مراجع دولتی نیز می باشد )  می تواند سندی دیگر باشد بر تفاسیر منفعت طلبانه ی ایشان از دین اسلام  و منافع اقتضا می کند که اینگونه متفاوت ظاهر شوند .

برجسته ترین بهانه ی مکتب قرآن از فعالیّت در رسته ی اقتصاد ،  تقویت بنیه ی اقتصادی مکتب قرآن  می باشد به این دلیل که اگر مکتب قرآن  از لحاظ اقتصادی خودکفا باشد دیگر دست به دامن و محتاج دشمنان نخواهد بود و با قدرت بیشتر به راه خود ادامه خواهد داد .

جای تأسف و درد است که افراد مکتب قرآن ، سعدی قریشی را با پیامبران مقایسه کرده و می گویند در تمام کائنات کسی همچون وی وجو ندارد  و این در حالیست که افرادی در مکتب قرآن با  پا گذاشتن بر شانه های گروهی دیگر در صدد پر کردن جیب خود بر آمده اند .

بخشی از عادات و رفتارهای اعضای مکتب قرآن

مکتب قرآن یکسری قوانین و مقرراتی را وضع نموده است که بایستی کلیه ی افراد مکتب قرآن بلا استثنا از آن پیروی کنند . فردی که از پیروی از این قوانین سرپیچی و تخطی نماید طرد خواهد شد . یکی از قوانین مکتب قرآن اینست که اگر فردی خارج از مکتب سوالی از وی پرسید ، فرد مکتبی بایستی جوابی که به سوال مخاطب می دهد همان سخنانی باشد که در کلاس های مکتب قرآن آموخته است . جالب اینجاست که افراد مکتب قرآن تنها گفته های معلمان مکتب قرآن را بازگو می کنند و به هیچ وجه آنرا در ذهن خود تجزیه و تحلیل نمی کنند و به گفته ی خود فکر نمی کنند . فرضاً سوالی برای شما پیش می آید و از دیگری سوالتان را می پرسید ، بارها پیش آمده است که جواب هایی را که گرفته اید کاملاً درست نبوده است پس دلیل نمی شود اگر فردی که جواب سوال شما را داده حتماً صحیح است . بسیار پیش آمده است که فرضیه ها و معادله ها ی دانشمندان نیز اشتباه از آب در آمده است . خداوند به آدمیزاد عقل داده است تا آنرا در مورد سوالات و پیشبرد زندگی بکار گیرد و واقعیت را از اشتباهات تمیز سازد . همه ی انسان ها اشتباهاتی دارند . متاسفانه افرادی که به عضو مکتب قرآن در می آیند بایستی عقاید وعقلیت خود را کنار بگذارند و رفتار ، افکار و کلامشان همانی باشد که معلمانشان به آنها می آموزد . مدعی نخواهیم بود که بطور قطع کلیه ی افکارشان اشتباه می باشد اما برای اثبات این مسئله شما یک سوال را از چندین فرد مکتبی بپرسید ، بطور قطع شما تنها یک جواب را از آنها خواهید شنید . این یعنی کنار گذاشتن عقلانیت ، عقاید و اندیشه های خود و تکرار کردن طوطی وار آموخته هایی از سایرین .

موردی دیگر قطع رابطه ی افراد و حتی خانواده های عضو مکتب قرآن با نزدیکترین خویشاوندان است . افراد مکتبی موظفند رفت و آمد خود را با سایر افراد به حداقل و یا حتی قطع کنند . مکتبیهایی هستند که در طول سال یک بار جهت دید و بازدید به منزل برادرش می روند . مکتبی ها به عروسی که در تالار برگزار شود نمی روند ، پیش آمده که یک دختر مکتبی به عروسی برادرش نرفته است چون در تالار برگزار شده است که این خود جای بحث دارد .

طرز پوشش افراد بایستی طوری باشد که سران مکتب تعیین میکنند . زنان مکتبی بایستی چادر با رنگ روشن (عمدتاً طوسی رنگ ) سر کنند . روسری های زرد رنگ که نوک قسمت بالای آن بطرف بیرون باشد و در زیر چانه کلیپس بزنند . و در لباس کردی زنانه شال کمر آنرا حذف کرده اند . در اکثر منازل مکتبیها سعی می شود رنگ پرده و سایر پارچه های استفاده شده نیز همانند چادرهایشان رنگ روشن با گلهای ریز و درشت قهوه ای استفاده شود .

در مهمانی هایی که برای هم کیشانشان داده می شود غذایی ساده سر سفره خواهد آمد . بعنوان مثال برنج بدون خورشت که لوبیا سبز یا تکه های کوچک گوشت مرغ در آن ریخته اند و یا برنج پخته شده توسط رب یا سایر افزودنی ها زرد یا قرمز رنگ سر سفره ها گذاشته خواهد شد . لازم به ذک است پخت اینگونه غذاهای یکدست در مهمانی های مکتبیها تنها نمادین می باشد و در وعده هایی دیگر غذاهایی متفاوت پخته خواهد شد . در سال 1388 برای مدتی چنگال را از سر سفره ها حذف نمودند چون مدعی بودند که چنگال یک وسیله ی اشرافی است ، اما نتوانستند آنرا بطور کامل اجرا کنند . اکنون نیز یکسری از مکتبی ها از چنگال استفاده نمی کنند .

در تمام منازل مکتبی ها عکس هایی از مرحوم احمد مفتیزاده آویزان شده است . هرچند که در دین مبین اسلام آمده است ، درجایی که عکسی آویزان باشد علی الخصوص روبروی نمازگزار ، نماز شخص قبول نیست اما مکتب قرآن آنرا نادیده می گیرد . در حاشیه عکس احمد مفتیزاده و در قسمت پائین عکس هایی از خود و خانواده را به نشانه مطیع بودن از احمد مفتیزاده میگذارند . مکتبیهایی هستند که آیه ای از قرآن را در هال یا اطاق هایشان آویزان نکرده اند اما عکس هایی از احمد مفتیزاده را در اطراف هال و اطاق هایشان آویزان کرده اند .

اعضای مکتب قرآن از معلمانشان گرفته تا شاگردانشان ، فرموده های الله که همان آیات قرآن می باشد، فرموده ی پیامبران و احادیثی را که قبول دارند را تنها از زبان احمد مفتیزاده بازگو می کنند . برای نمونه می گویند : کاک احمد فرمود نماز ظهر چهار رکعت است ! (لازم به ذکر است که شخص احمد مفتیزاده قبل از مرگ به رهروانش گفته بود که بعد از فوت من هیچ صفتی را در کنار اسمم نیاورید تا هیچ رتبه ای برایم قایل نشده باشید ) . بدین ترتیب فرموده های کاک احمد بیشتر از فرموده های خداوند و پیامبر ختمی مرتبت ، در مکالمات روزانه و در کلاسهایشان خودنمایی می کند .

احمد مفتیزاده سبیل گذاشته بود و ریش خود را می زد و مدل موی ساده ای داشت . اگر دقت کنید مردان مکتبی به تقلید از احمد مفتیزاده به همان مدل محاسن خود را اصلاح می کنند . طرز ایستادن ، راه رفتن ، خندیدن ، نگاه کردن ، قرار دادن دست ها و خلاصه کلیه ی حرکات و زکنات افراد مکتبی به تقلید از احمد مفتیزاده و سعدی قریشی ( رهبر کنونی شاخه ی رادیکال مکتب قرآن ) می باشد . همچنین آقای سعدی قریشی به سایر اعضای مکتب گفته است که : کاک احمد فرمود با آفتابه خود را بشویید شلنگ نجس است . اعضای مکتب قرآن سعی می کنند اسمی را که برای فرزندان خود انتخاب می کنند همان اسمی باشد که آقای سعدی قریشی و سایر مدیران مکتب برای بچه های خود انتخاب کرده اند . ( فاروق ، سعدی ، احمد ، ژیان ، مبین ) از جمله اسم هایی است که بر بروی فرزندان خود می گذارند .

شعرهای احمد مفتیزاده را به صورت آواز با تن صدایی گرفته خوانده و در بین افراد مکتب توزیع کرده اند . افراد مکتبی بصورت دسته جمعی به این نوارها گوش می دهند و بگونه ای ماتم می گیرند . آوازهایی نیز در وصف احمد مفتیزاده خوانده شده که بعضی از مکتبی ها با گوش دادن به آن به گریه می افتند این در حالیست که  با گوش دادن به قرآن و یاد خدا و پیامبر آنگونه ماتم نمیگیرند یا به گریه نمی افتند .