ماجرای مادح شفیع و عوامل سعدی قریشی
قضیه از اینجا شروع شد که آقای مادح شفیع مدتی عضو فرقه مکتب کاکه احمد مفتیزاده شاخه تحت رهبری سعدی قریشی میشود و بعد از مدتی در جلسهای خصوصی روزهای چهارشنبه به آنان میگویند شما هر انتقادی دارید میتوانید آن را مکتوب و یا شفاهی نوشته و به اطلاع شورا برسانید چون مکتب هر نوع انتقادی را می پذیرد.
آقای شفیع هم انتقاداتی مینویسد و آن را به شورا تحویل میدهد که از جمله آنان میتوان به چند مورد اشاره نمود :
1 - چرا شما در این جلسات از بیشتر پیامبران (ع) انتقاد میکنید و میگویید فلان پیامبر نباید این کار را میکرد و باید فلان کار را میکرد در حالی حاضر نیستید هیچ نوع نقدی را متوجه کاکه احمد و شورا نمایید؟
2 - شما میگویید نانی که از طریق روحانیت بدست آید حرام است در حالی که بعضی از شما از اعقاب همان خانوادهها میباشید از جمله ملا احمد داودی سالها خود و پدرشان و پدر بزرگشان در روستای ما به همان شغل ملایی مشغول بودهاند پس تکلیف آن همه لقمهی حرام که رگ و خون ... از آن حاصل شده چه میشود؟
3 - ملا احمد داودی که میگوید پدرم خاک در چشم مردم ریخته و مردم را فریب داده ، چنین فردی که وفا به پدرش ندارد و براحتی به والدش بیحرمتی میکند و خلاف قرآن عمل میکند تکلیفش چیست؟
و .....
آنها هم طبق عادت مألوف خویش دسته جمعی با تلفن به آقای شفیع یورش میآورند و وی را مورد شماتت قرار داده که چرا شما این حرفها را زده و توهین نموده اید و ....
آقای مادح شفیع بعد از سالها حضور در مکتب ، جلسات را ترک نموده و در آنها شرکت نمیکند اما بعد از مدتی سیل دعوت دوباره از وی شروع میشود . هرچند درخواست مکتبیها مبنی به حضور مجدد در جلسات را قبول نمیکند اما مراوده و ارتباط خود را با آن فرقه و افرادش را حفظ میکند .
در سال 1391 آقای شفیع میخواهد در شهرک دکتر خادمی و نزدیک به خانههای یکدست فرقه کاکه احمد مفتیزاده خانهای را بسازد . در جریان پی کنی متوجه میشود ساختمان قسمت چپ بیش از حد مجاز جلو آمده و از ارزش زمین وی کاسته و در آینده عملاً نوری به خانه وی نخواهد تابید.
آقای شفیع به شهرداری شکایت میکند و شهرداری هم حق را به ایشان داده و همسایه سمت چپی را محکوم به تخریب میکند . همسایه دست به دامان شورای فرقه در شهر سقز از جمله حاج ملا احمد داوودی و ملا اسماعیل (که به تازگی عمامه اش را زمین و فوکل گذاشته) که در خیابان فخر رازی مشغول قالی فروشی هستند میشود . آنها هم بعد از تفحص حق را به مادح شفیع داده و حتی وی را علیه همسایه سمت چپی میشورانند که به هیچ وجه از حقت نگذر و تمامی حقوقت را از وی بازپس گیری نمایید تا جاییکه هنگام مراجعه همسایه به شورای فرقه در مغازه قالی فروشی برخورد تندی با وی نموده و ایشان هم آنجا را ترک مینماید.
آقای شفیع عملیات ساخت خانه را متوقف میکند و بعد از یک سال (1392) حکم تخریب را از دیوان عدالت اداری در تهران میگیرد . همسایهی ایشان دست به دامان افرادی دیگر که ارتباط نزدیکی با فرقه داشتند میشود و آنان بعد از مشورت و گفتگوی فراوان با طرفین بالاخره آقای شفیع را به شرط گرفتن مقداری وجه و اجازه ساخت بیشتر برای جبران خسارت وارده راضی میکنند.
بعد از مدتی که وقت تخریب میگذرد همسایه آقای شفیع از قول و قرار خویش پشیمان شده و تقاضای چک و باقی تعهدات میشود اما شفیع راضی نشده و اختلاف در بین میانجیگران هم رسوخ میکند . همسایه و بعضی از میانجیگران برای حکمیت دوباره به قالی فروشی مراجعه و حکمیت را دوباره به آنجا میبرند اما با وجود اختلاف فراوان و نارضایتی بعضی از میانجیگران و شاهدان و خود مادح شفیع ، رای شورای برنامه ریزی مکتب کاکه احمد مفتیزاده به نمایندگی حاج ملا احمد داودی و ملا اسماعیل به نفع همسایه تمام و چک هم به وی سپرده خواهد شد.
بعد از چند روز مادح شفیع در خیابان ملا احمد داودی را در خیابان میبیند و از وی گلایه میکند متاسفانه حاج ملا احمد داودی عضو شورای مکتب کاکه احمد در سقز شروع به فحاشی نموده و آقای شفیع هم جواب ایشان را میدهد، بالاخره از همدیگر جدا می شوند.
بعد از ظهر همان روز اعضای فرقه متوجه قضیه شده و به مهندسِ مکتبی ، بنا و .... که مشغول پی کنی خانه آقای شفیع بودهاند دستور داده میشود که از انجام بقیه کار سر باز زنند و مادح شفیع را مجبور سازند که پیش ملا احمد رفته و از وی عذرخواهی نماید اما شفیع به هیچ وجه راضی به این کار نمیشود . عصر همان روز سیل هجوم ماشینهای سواری مدل بالای مکتبیهای کاک احمد فرقه سعدی قریشی برای ارعاب مادح شفیع به محل ساخت خانه سرازیر شده و عدهای هم با پای پیاده با طردد فراوان و چپ نگاه کردن و ... وی را تهدید مینمایند.
از طرف دیگر عقلای مکتب از جمله کاکه عثمان مجیدزاده و .... به دلیل نسبت فامیلی مادح شفیع را تحت فشار عاطفی ، روانی و ارعاب قرار داده که وی به طور رسمی از احمد داودی و مکتب عذر خواهی نماید اما ایشان به این کار راضی نمیشود . چند نفر از پیرمردهای مکتب هم پیش مادح آمده و جویای موضوع میشوند و مادح هم کل ماجرا را تعریف میکند.
ملا کاکه احمد داودی از شفیع شکایت وی را به دادگاه میکشاند و آن چند نفر هم که ماجرا را قبلا از شفیع پرسیده بودند به عنوان شاهد حاضر در ماجرا در دادگاه حاضر و به نفع ملا کاکه احمد شهادت می هند و متاسفانه در دادگاه برخوردهایی صورت میگیرد و بعد از مدتی آقای شفیع هم از وی شکایت میکند و وی گروهی از مکتب را به دادگاه میکشاند .
نهایتاً آقایان احمد داودی ، سید حامد حسینی ، خداجو و چندین فرد دیگر مکتبی که در جریان حمله به آقای شفیع در دادگاه سقز پروندهشان در جریان بود هر کدام به 100 هزار تومان محکوم شدند .
http://maktabihaykakahmad.blogfa.com/post/3
پێوەندی / تماس :